حسن زارع - مهدویت
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
حوزه مجازی مهندس طلبه
مهدویت
 
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» حکمت غیبت امام زمان (عج )

حکمت غیبت امام زمان (عج )
اگر شیعیان بر این باورند که امام زمان آن ها وجود دارد، ولی غایب است ، چرااز مکان زندگی اش خبر ندارند و پس از گذشت حدود 1200 سال ، هیچ گونه اثری از وی آشکار نمی شود؟ این در حالی است که خداوند «جل ّوعلی » از چنین کاری به دور است و غیبت امام با حکمت و تدبیر الهی ، منافات دارد؟
باید گفت :
1. نه تنها علما و راویان شیعه به وجود امام زمان اعتقاد دارند، بلکه بر اساسروایت های فراوانی که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) رسیده است ، علمای اهل سنّت نیز موضوع مهدویّت را قبول دارند. باری ، مهدویت از موضوع هایی است که همه بر آن اجماع نظردارند. در روایت آمده است که حضرت مهدی از فرزندان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است . پس از آن که مدتی امامت اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) قطع می گردد و زمین را ستم فرا می گیرد،مردی از اهل بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) به نام مهدی (عج ) خروج می کند و به اذن و بَعث الهی ،زمین را از عدل و داد پُر می سازد. هر کس که او را درک و پیروی کند، در شمار هدایت شدگان قرار خواهد گرفت . این کار در زمانی رخ خواهد داد که امّت به 73 دسته تقسیم شده باشند. در این میان ، تنها یک فرقه از آنان به بهشت وارد می شود و دیگران به دوزخ خواهند رفت . از میان این روایت ها به این موارد می توان اشاره کرد:
در صحیح ابی داود به سند خود از ام سلمه آمده است :
قالت : سمعت رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله ) یقول : المهدی من عترتی من ولد فاطمة .[1]
ام سلمه می گوید: از پیامبر(صلی الله علیه و آله ) شنیدم که می فرماید: مهدی از عترت من و فرزندان فاطمه است .
در کنزالعمال چنین آمده است :
عن علی (علیه السلام) قال : المهدی رجل منّا من ولد فاطمة .[2]
امام علی (علیه السلام) فرمود: مهدی ، مردی از ما اهل بیت و از فرزندان فاطمه است .
سیوطی نیز در «الدرّ المنثور» در تفسیر سوره ی محمد آورده است :
أخرج ابن ابی شیبه عن ابی سعید الخدری قال : قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله ) یخرج رجل من اهل بیتی عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن یکون عطاؤه حثیاً.
ابی سعید خدری از پیامبر(صلی الله علیه و آله ) نقل کرده است که مردی از اهل بیت من درآخرالزمان خروج می کند و این در حالی است که فتنه ها فراگیر و بخشش او گسترده می شود.
هم چنین صحیح ابی داود در کتاب «المهدی (علیه السلام) » به سند خود از ابی الطفیل ازعلی (علیه السلام) ، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) روایت کرده است که فرمود:
لم یبق من الدهر الا یوم لبعث اللَّه رجلاً من اهل بیتی یملاها عدلا کما مُلئت جوراً.[3]
دنیا به پایان نمی رسد مگر این که روزی فرا رسد که خداوند مردی از اهل بیت مرا (به ولایت مردم ) برمی انگیزد و او دنیا را هم چنان که از ظلم و جور پر شده است ، از عدل وداد پر خواهد کرد.
متقی هندی در کنزالعمال از پیامبر(صلی الله علیه و آله ) روایت می کند که فرمود:
کیف أنت یا عوف اذا افترقت علی ثلاث و سبعین فرقه ، واحدة منها فی الجنة و سائرهن ّ فی النّار (الی أن قال ) ثم تجی ء فتنة غبراء مظلمة ثم تتبع الفتن بعضها بعضاً حتی یخرج رجل من اهل بیتی یقال له المهدی فان أدرکته فاتبعه و کن من المهتدین .[4]
ای عوف ! تو چگونه هستی هنگامی که (امت من ) بر هفتاد و سه دسته جدا می گردند،تنها یک دسته به بهشت می روند و بقیه به دوزخ فرستاده می شوند (تا این جا که می فرماید) سپس فتنه ای تاریک و سخت فراگیر می شود و سپس هر فتنه ای ،فتنه ای دیگر را در پی دارد تا این که مردی از اهل بیت من می آید که به او مهدی گفته می شود. پس کسی که او را درک و تبعیت کند، از هدایت شدگان است .
2. افزون بر این روایت ها که دیدگاه موضوع را بیان می دارند، شمار فراوانی ازتاریخ نگاران و راویان اهل سنّت ، تولد آن حضرت را در کتاب های خود آورده و آن رایک واقعیت دانسته اند. برخی پژوهش گران بیش از صد تن از آنان را نام برده اند.[5] به این ترتیب ، وجود آن حضرت به اثبات می رسد؛ زیرا ایشان با تولد به وجود آمده است . برای اثبات این گفته ، به چند نمونه از این موارد اشاره می کنیم :
در کتاب «الزام الناصب » از عبداللَّه بن محمّد مطری حکایت شده است که شیخ جلال الدین عبدالرحمن أبی بکر سیوطی در کتاب «احیاء المیت بفضائل اهل البیت »می گوید: «همانا از ذریه ی حسین بن علی (علیه السلام) مهدی (عج ) در آخر الزمان مبعوث می گردد» تا این که می گوید: «پس امام اول ، علی بن ابی طالب (علیه السلام) است » و نام ائمه رامی برد. سپس می گوید:
یازدهم از ایشان ، پسر اوست به نام «الحسن العسکری » و دوازدهم پسر اوست به نام «م ح م د»، القائم المهدی (عج ) و این که نصوص درباره ی دولت اسلامی او، ازپیامبر(صلی الله علیه و آله ) و از جدش ، علی بن ابی طالب (علیه السلام) و از دیگر آباء و اجدادش که اهل شرف و مرتبت هستند، آمد و اوست که صاحب شمشیر است و قیام کننده ای است که درانتظار اویند.[6]
ابوالولید محمّد بن شحنة الحنفی در کتاب تاریخش به نام «روضة المناظر فی اخبارللاوائل و الاواخر» که در حاشیه ی کتاب «مروج الذهب » است ، چنین آورده است :
و ولد لهذا الحسن (یعنی الحسن العسکری (علیه السلام) ) ولده المنتظر ثانی عشرهم ویقال له المهدی (عج ) و القائم و الحجة ، محمّد ولد فی سنة خمس و خمسین ومأتین .[7]
و به دنیا آمد برای حسن (یعنی امام حسن عسکری (علیه السلام) ) فرزندش که انتظار کشیده می شود به عنوان دوازدهمین امام و به او مهدی ، قائم و حجّت گفته می شود. (م ح م د) در سال 255 ه¨ به دنیا آمد.
در کتاب «ینابیع المودة » نیز چنین آمده است :
ولد لابی محمّد الحسن مولود فسماه محمداً فعرضه علی اصحابه یوم الثالث و قال :هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتدّ علیه الاعناق بالانتظار فاذاامتلات الارض جوراً و ظلماً خرج فیملاها قسطاً و عدلاً.[8]
امام حسن عسکری (علیه السلام) صاحب فرزندی شد که او را محمد نامید و او را روز سوّم به اصحاب خویش نشان داد و فرمود: این امام شما پس از من و جانشین من بر شما است واو به پا خیزنده ای است که گردن های مردم در انتظار او کشیده می شود. هنگامی که زمیناز جور و ستم پر گردید، او خروج می کند و زمین را از عدل و داد پر می کند.
افزون بر این ها، روایت های دیگری نیز درباره ی ولادت آن حضرت در کتاب های تاریخی و حدیث آمده است . درباره ی زندگی حضرت مهدی (علیه السلام) پس از تولد، به سخن شیخ عبدالوهاب الشعرانی در مبحث 65 «یو اقیت الجواهر» اشاره می کنیم . وی در این گفتار می گوید:
همه ی شرایطی که شارع مقدس پیش از قیامت به آن خبر داده ، حق است . پس ناچاریم که همه ی آن شرایط واقع شود و از جمله ی آن ها خروج مهدی است ... او ازاولاد امام حسن عسکری (علیه السلام) است و هنگام تولد او، شب نیمه ی شعبان سال 255 ه¨ق است . او باقی است تا این که با عیسی بن مریم (علیه السلام) همراه شود؛ پس عمر او تاکنون که سال 958 هجری است ، 706 سال است .[9]
هم چنین شیخ سلیمان قندوزی در «ینابیع المودّة » می آورد:
درباره ی آیه ی «و جعلها کلمة باقیة فی عقبه لعلّهم یرجعون »،[10] ثابت ثمالی از علی بن الحسین (علیه السلام) و او از پدرش و او از علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل می کند که در شأن نزول این آیه گفت : خداوند، امامت را تا روز قیامت در نسل حسین (علیه السلام) قرار داد و همانا برای قائم ما، دو غیبت است که یکی از آن ها، از دیگری طولانی تر است . پس هیچ کس امامت او را نمی پذیرد، مگر کسی که یقینش قوی باشد و شناخت درست داشته باشد.[11]
در باب دوازدهم کتاب «البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان »، از ابی عبداللَّه بن حسین بن علی (علیه السلام) آمده است که فرمود:
برای صاحب این امر؛ یعنی مهدی (علیه السلام) دو غیبت وجود دارد که یکی از آن دو، طولانی می شود تا این که بعضی می گویند او مرده است و بعضی می گویند او رفته است . کسی از دوست و غیر دوست از جایگاهش ، خبری ندارد، مگر کسی که عهده دارخدمت گزاری اوست .[12]
3. حضرت مهدی (علیه السلام) در زمان حیات پدر بزرگوارش ، امام حسن عسکری (علیه السلام) دیده شده است . در این باره ، روایت هایی وجود دارد که از آن جمله به این روایت می توان اشاره کرد.
شیخ سلیمان قندوزی در «ینابیع المودة » می آورد:
خادم فارسی گفت : من در خانه بودم ، کنیزی از خانه بیرون آمد و همراه او چیزی بودکه تکان می خورد. پس ابو محمّد (امام حسن عسکری (علیه السلام) ) به او فرمود: آن چه راهمراه توست ، آشکار کن . در این هنگام ، پسر بچه ای سفید و نیکو روی ، ظاهر شد.پس حضرت عسکری (علیه السلام) فرمود: این امام شماست پس از من و تو آن را پس از این نمی بینی .[13]
روایت دیگری وجود دارد که گواهی معتبری بر ادّعای دیدن آن حضرت پیش ازغیبت صغری به شمار می رود. حسن بن ایّوب بن نوح (از نمایندگان امام هادی (علیه السلام) )می گوید: ما که چهل نفر از اصحاب امام عسکری (علیه السلام) بودیم ، برای پرسش از امام بعدی به محضر امام عسکری (علیه السلام) رفتیم . در مجلس آن حضرت ، عثمان بن سعید عَمْری (یکی از نمایندگان امام زمان (علیه السلام) ) برخاست و عرض کرد: می خواهم از موضوعی بپرسم که درباره ی آن از من داناتری . امام (علیه السلام) فرمود: بنشین . عثمان با ناراحتی خواست از مجلس بیرون برود. حضرت فرمود: هیچ کس بیرون نرود. کسی بیرون نرفت . پس از مدتی ،امام (علیه السلام) عثمان را صدا زد. او برخاست . حضرت فرمود: می خواهید به شما بگویم که برای چه به این جا آمده اید؟! همه گفتند: بفرمایید. فرمود: به این جا آمده اید تا از حجّت و امام پس از من بپرسید. گفتند: بلی . در این هنگام ، پسری نورانی هم چون پاره ی ماه که شبیه ترین مردم به امام عسکری (علیه السلام) بود، وارد مجلس شد. حضرت با اشاره به او فرمود:
این امام پس از من و جانشین من در میان شماست . از فرمان او پیروی کنید و پس ازمن اختلاف نکنید؛ زیرا در این صورت ، هلاک خواهید شد و دین تان تباه می گردد.[14]
پس از روایت ها برمی آید که آن حضرت تا پیش از غیبت صغری ، دیده شده ، ولی درزمان غیبت صغری و کبری ، از دیده ها پنهان گشته است . این هم از امور مسلّم است که ایشان در طول غیبت صغری به وسیله ی نمایندگان خویش ـ که چهار نفر بودند ـ با مردم ارتباط داشته اند و برخی که نام هایشان نیز در کتاب های شیعه ثبت شده است ، به خدمت ایشان مشرّف شده اند.[15]
4. هر چند حضرت مهدی (علیه السلام) غایب است ، ولی آثار او آشکار است ؛ زیرا بسیاری ازشیعیان پیاپی خدمت آن حضرت مشرّف می شوند.[16] افزون بر آن ، در روایت هایی که اهل سنّت نیز به آن اقرار کرده اند، چگونگی بهره گیری مردم از وجود آن حضرت بیان شده است .
از آن جمله صاحب «ینابیع المودة » این گونه نقل می کند:
اخرج الشیخ الحموینی فی فراید السمطین بسنده عن سلیمان الاعمش ابن مهران عن جعفرالصادق عن ابیه عن جدّه علی ّ بن الحسین (علیه السلام) قال : نحن ائمة المسلمین ، و حجج اللَّه علی العالمین و... ثم قال : و لم تخل منذ خلق اللَّه آدم (علیه السلام) من حجة اللَّه فیها، أما ظاهر مشهور أوغائب مستور، و لا تخلو الارض الی ان تقوم الساعة من حجة و لولا ذلک لم یعبداللَّه . قال سلیمان : فقلت لجعفر الصادق (علیه السلام) : کیف ینتفع الناس بالحجة الغائب المستور؟ قال : کما ینتفعون بالشمس اذا سترها سحاب .[17]
علی بن حسین (علیه السلام) فرمود: ما امامان مسلمانان هستیم و حجّت های خداوند بر همه ی جهانیان .سپس فرمود: از زمانی که آدم (علیه السلام) آفریده شد، زمین از حجّت خدا تهی نمانده است ، که آن حجّت یاظاهر مشهور بوده است یا غایب در نهان و زمین از حجّت تهی نمی ماند تا زمانی که قیامت برپا گردد؛زیرا اگر چنین نبود، کسی خدا را نمی پرستید.
سلیمان اعمش (راوی این روایت ) می گوید:
از امام جعفر(علیه السلام) پرسیدم : چگونه است بهره بردن مردم از حجّت خدایی که غایب وپنهان است ؟ فرمود: هم چنان که مردم از خورشید پشت ابر بهره می برند. این بهره مندی از حجّت خداوند باید به گونه ای باشد که امام باقر(علیه السلام) به یزید بن معاویة العجلی درتفسیر آیه ی 200 آل عمران فرمود:
یا ایها الّذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا؛
یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید، صبر کنید بر ادای واجبات و بردبار باشید بر آزاررسانیدن دشمنان تان و خودتان را با امام تان مهدی منتظر پیوند دهید.[18]
سید محمد صادق موحد ابطحی
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. صحیح ابن داود، ج 27، ص 134؛ صحیح ابن ماجه ، ابواب الفتن ، باب خروج مهدی ؛ مستدرک الصحیحین ، حاکم نیشابوری ، مطبعة مجلس دائرة المعارف نظامیه ، ج 4، ص 557؛ میزان الاعتدال ، ذهبی ،مصر، مطبعة سعادت ، سال 1325، ج 2، ص 24.
[2]. کنزالعمال ، ج 7، ص 261.
[3]. صحیح ابی داود، ج 27، کتاب المهدی (عج ).
[4]. کنزالعمال ، ج 6، ص 44.
[5]. منتخب الاثر، لطف اللَّه صافی گلپایگانی ، ص 427.
[6]. همان ، ص 427.
[7]. روضة المناظر فی اخبار الاوایل و الاواخر، ابوالولید محمد بن شحنة الحنفی ، مصر، الازهریة ، 1303، ج 1،ص 294.
[8]. ینابیع المودة ، شیخ سلیمان قندوزی (متوفی 1294)، بیروت ، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات ، ص 460.
[9]. یواقیت الجواهر، شیخ عبدالوهاب شعرانی ،، مصر، مطبعة الازهر، 1307، ج 2، ص 145.
[10]. زخرف ، 28.
[11]. ینابیع المودة ، ص 427.
[12]. البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان ، متقی هندی ، به نقل از: منتخب الاثر، ص 315.
[13]. ینابیع المودة ، ص 461.
[14]. همان ، ج 3، صص 123 و 125.
[15]. منتخب الاثر، صص 468 ـ 472. وی نام 304 نفر را آورده است .
[16]. همان ، صص 499 ـ 511.
[17]. ینابیع المودة ، ص 477.
[18]. ینابیع المودة ، ص 421. برای آگاهی بیش تر ر.ک : البراهین الاثنی عشر علی وجود الامام الثانی عشر،سیدطیّب موسوی جزایری ، انتشارات دارالکتاب جزایری .
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 5:28 عصر )
»» زمینه‏سازان ظهور

مهدی موعود،علیه‏السلام، در گلشن رازشبستری
• درآ که در دل خسته توان در آید باز بیاکه‏فرقت‏تو،چشم‏من چنان در بست به پیش آینه دل هر آنچه می‏دارم به جز خیال جمالت نمی‏نماید باز
• بیا که در تن مرده، روان در آید باز که فتح باب وصالت مگر گشاید باز به جز خیال جمالت نمی‏نماید باز به جز خیال جمالت نمی‏نماید باز
شیوه و طریقه ویژه عارفان، اقتضا می‏کند که سیمای دلربای مهدویت را از منظر انسان کامل بنگرند. اگر گروههایی از طوایف و طبقات مسلمین، این موضوع را با ماجرای منجی‏عالم، پیوند زده‏اند، اهل معرفت، به سائقه تفکرات و گرایشهای ویژه خود، بیشتر ساحت انسان کامل را برای بحث از حضرت حجت، برگزیده‏اند. این گزینش، بیش و پیش از آن که اختیاری باشد، ضرورتی است‏که سمت و سوی مباحث عرفانی برمی‏تابد و از آن گریزی نیست . آنان بیشتربه منجی آدم می‏نگرند و دغدغه نجات روح را دارند، تا نگرانی اصلاح اجتماع; هر چند یکی را از گذر دیگری می‏بینند، ولیکن، مایه و اساس اصلاح عالم را در سلامت انسان جست‏وجو می‏کنند. به همین خاطر، آنجا که سخن از ابدال، اقطاب، ولی، خضر و مدار ولایت می‏گویند، نگاهی پر - نه نیم نگاه - به مهدی موعود - بر اساس مقدمات کلامی مذهب خود - دارند.
درباره انسان کامل، تحقیقا همه گونه‏های دانشمندان اسلامی و حتی غیر اسلامی سخن بسیار گفته‏اند. مشارب و مسالک گونه‏گون، این فرد فرید از نوع انسان را نامهایی به مقتضای اندیشه‏های خود نهاده‏اند: بودا او را «ارهات‏» می‏نامد و کنفوسیوس، «کیون‏تسو». آیینهای یوگا و بهاکتی نیز از او با عنوان «انسان آزاده‏» نام می‏برند. افلاطون او را «فیلسوف‏» می‏خواند و ارسطو «انسان بزرگوار»، صوفیه، «قطب و شیخ و پیر» نام نهاده‏اند و نیچه «ابرانسان‏»، و از همه بالاتر آنکه قرآن وی را «خلیفة‏الله‏» خوانده است. (1)
موضوع و مجال این نوشته کوتاه، اقتضا نمی‏کند که بحث درباه انسان کامل را به دامنه‏های خرم عرفان و تصنیفات عرفا بکشانیم. اما از این مقدار نمی‏توان چشم پوشید که در طرح عرفانی هستی، انسان کامل در جایی قرار می‏گیرد که حذف و یا غفلت از آن به ویرانی جهان و بیهودگی آفرینش می‏انجامد. در دایره خلقت، حلقه آخرین، وجود خاتم اوصیاست و نسبت این حلقه به دایره، نسبت ثمر است‏به شجر و یا قافیه به بیت:

• ظاهر آن شاخ اصل میوه است گر نبودی میل و اومید پس به معنی آن شجر از میوه زاد گر به صورت از شجر بودش ولاد (2)
• باطنا بهر ثمر شد شاخ هست ثمر کی نشاندی باغبان بیخ شجر؟ گر به صورت از شجر بودش ولاد (2) گر به صورت از شجر بودش ولاد (2)
مثال قافیه نسبت‏به بیت، یکی از گویاترین مثالهایی است که اهل ذوق، آفریده‏اند. زیرا، قافیه گرچه آخرین جزء بیت است، اما همه کلمات و الفاظ در شعر آن گونه می‏آیند که جای را برای قافیه آماده کنند. بدانسان که هر کلمه در مجموعه یت‏به این انگیزه انتخاب و جایگزین شده است که خدمتی به قافیه کرده باشد و حضور و ظهور قافیه را موجه بنمایاند.
اول بیت ارچه به نام تو بست نام تو چون قافیه آخر نشست خط فلک،
• خطه میدان توست گوی زمین، گرد فنا بر نخاست می‏تک و می‏تاز صبح نجاتی مرا خاک توام، روضه جان من است روضه تو جان جهان من است (3)
• در خم چوگان توست تا زعدم که میدان تو راست تازه‏ترین کآب حیاتی مرا خاک تو خود، جان جهان من است (3) جان جهان من است (3)
و اگر گفته‏اند:

• زاحمد تا احد یک میم فرق است جهانی اندرین یک میم غرق است (4)
• جهانی اندرین یک میم غرق است (4) جهانی اندرین یک میم غرق است (4)
بدان خاطر است که با ظهور خاتم، حلقه هستی، دور کمال خود را با آن می‏یابد و درخت آفرینش به بار می‏نشیند. با این تفسیر از عالم و خاتم است که می‏توان برای هر چه آفریده شده است، توجیهی موجه یافت و حافظانه گفت که:

• «خطا بر قلم صنع نرفت‏» (5)
«خطا بر قلم صنع نرفت‏» (5)
شیخ محمود شبستری و گلشن راز
«سعدالدین محمودبن عبدالکریم‏بن یحیی شبستری‏»، عارف نامی و اندیشور سترگ قرن هفتم و هشتم هجری است. تولد وی را687 ق و وفاتش را در سن سی و سه سالگی، یعنی به سال 720 ق گمان زده‏اند. (6)
غیر از اثر جاودانی و ماندگار شبستری، موسوم به «گلشن راز» و آثار منظوم و منثور دیگری نیز از او نام برده‏اند. گلشن راز، «سعادت‏نامه‏» از منظومات اوست و «حق‏الیقین‏»، «مرآة‏المحققین‏» و «شاهدنامه‏» از نوشته‏های منثور وی است. (7)
همان‏طور که گفته شد، مثنوی گلشن راز مهمترین و خواندنی‏ترین اثر شیخ است. ماجرای سرودن این هزاره را او خود در مقدمه گلشن بتفصیل می‏آورد. آنچه اینک بایسته یادآوری است، نکات ارزشمندی است که در شناخت‏بهتر این اثر عرفانی راهگشاست.
گلشن‏راز، در واقع پرسشهای منظوم و مختصری است که شیخ شبستر در جواب نامه «امیر حسینی‏هروی‏» برای او ارسال می‏کند. از پرسشها چنین برمی‏آید که هروی خود اهل فن و فرهیخته است و شگفت آن که همه این ابیات نغز و گاه سهل و ممتنع در یک شب سروده شده است. پاسخهای شیخ در این اثر، تماما هماهنگ با مشرب «شیخ‏اکبر محی‏الدین‏ابن عربی‏» است. مطالعه گلشن فرصت مغتنمی است که خواننده را با هزار توی اندیشه‏های ابن عربی آشنا کند.
گلشن راز از همان ابتدای ظهورش، طرف توجه بسیاری از بزرگان و دانشمندان عرفان مسلک قرار گرفت. این توجه و اهتمام منشا خلق شرحهای بسیاری شد که شمار آنان از بیست تجاوز می‏کند. اما از میان همه این شروح، آنچه از قلم «شمس‏الدین محمد لاهیجی‏»، عارف قرن نهم تراوش کرده است، مقام والایی دارد. شرح لاهیجی، جدا از آن که شرح است، خود به عنوان اثری مستقل و تصنیفی ارزشمند مورد توجه و نظر است. لاهیجی در این شرح، مباحث گسترده‏ای از عرفان نظری و عملی را بیان کرده که بسیار مغتنم و سودبخش است. گرایشهای شیعی و نزدیکی اندیشه‏های لاهیجی به عقاید پذیرفته ما بر قدر و ارزش این شرح می‏افزاید.
در این نوشتار نگاه نگارنده بیش از هر توضیح و تفسیری به گفته‏های لاهیجی است. نام مبارک حضرت مهدی ، عجل‏الله‏تعالی‏فرجه، در این شرح بارها و بارها با اعزاز و اکرام بسیار آورده می‏شود و این توجه به رویه عرفا در بحث از انسان کامل ، بسیار شگفت و جالب می‏نماید. وی بر خلاف اکثر مصنفان متون عرفانی، به بیان مفهوم اکتفا نکرده و جای‏جای کتابش را به نام موعود، متبرک می‏کند.
از آنجا که مقصود این نوشته نگاهی به موضوع انسان کامل در گلشن راز و شرح لاهیجی است، بیش از این سخن را درباره شیخ، گلشن و شارح فاضل آن دراز نمی‏کنیم و مقطع این مقدمه را به مطلع گلشن می‏آراییم:

• به نام آن که جان را فکرت آموخت زفضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
• چراغ دل به نور جان برافروخت ز فیضش خاک آدم گشت گلشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
موعود گلشن
اشاره به انسان کامل که به توضیح و تفسیر برخی شارحان گلشن، حضرت مهدی ،علیه‏السلام، است، در چند جای این مثنوی کوتاه آمده است. از همه پر رنگتر و تخصصی‏تر در پاسخ پرسشهای پنجم و ششم متمرکز شده است:
مسافر چون بود; رهرو کدام است؟ که را گویم که او مرد تمام است؟
در پاسخ، شیخ نخست نگاهی دارد به اطوار سیر انسان از جمادی تا مقام «لی مع‏الله‏» (8) سپس درباره مقام نبوت و مقایسه آن با رتبه ولایت‏سخن می‏گوید و اینکه ولایت در نبوت خود را آشکار می‏کند و از آن اعم و افضل است. لاهیجی، در سنجش دو مقام نبوت و ولایت می‏نویسد: 
«اگرچه مبدا نبوت نبی، ولایت است، یعنی ولایت‏خود، چه ولایت نبی افضل از نبوت اوست. فاما مبدا ولایت غیر نبی، نبوت است و میان نبی و ولی عموم و خصوص مطلق است; چه، هر نبی البته می‏باید که ولی باشد; فاما هر ولی لازم نیست که نبی بود; مثل اولیای امت محمد ، صلی‏الله علیه وآله، که ولایت‏بدون نبوت دارند.» (9)
از توضیحات دیگر لاهیجی چنین برمی‏آید که دلیل افضلیت ولایت، جهت‏حقانی و ابدی است و اینکه هرگز منقطع نمی‏شود. اما نبوت جهتی است نسبت‏به خلق که قابلیت زوال دارد. با این وجود ولایت در برابر نبوت، چون ما در مقابل خورشید است; زیرا مبدا و ماخذ ولایت غیر نبی، نبوت است.

• نبی چون آفتاب آمد ولی ماه مقابل گردد اندر لی مع‏الله
• مقابل گردد اندر لی مع‏الله مقابل گردد اندر لی مع‏الله
جهانی که شیخ در گلشن، طرح آن را ترسیم می‏کند از خلقت جماد و نبات آغاز می‏شود و پایان قوس نزولش با آفرینش آدم ،علیه‏السلام، اعلام می‏گردد. آدم ،علیه‏السلام، نقطه آغازین‏قوس‏صعوداست;ازآن پس تا اوج قوس‏صعودکه تولدحضرت‏خاتم الانبیا، صلی‏الله‏علیه‏وآله، است ادامه می‏یابد.پس‏ازظهورپیامبرگرامی اسلام، نیمه دوم قوس صعود آغاز می‏گردد و حلقه پایانی این قوس حضور حضرت مهدی، علیه‏السلام، است.
این صورت عالم است. اما در واقع، ولایت دایره‏ای است که تمامی این دو را دربرمی‏گیرد و سایه بر همه آفرینش گسترانده است.

• ولایت را ظهور از آدم آمد ولایت‏بود باقی تا سفر کرد ظهور کل او باشد به خاتم بدو یابد تمامی دور عالم
• کمالش در وجود خاتم آمد چو نقطه در جهان دوری دگر کرد بدو یابد تمامی دور عالم بدو یابد تمامی دور عالم
لاهیجی در شرح این ابیات، خاطرنشان می‏کند که معنی این سخنان آن است که «ظهور تمامی ولایت و کمالش به خاتم‏اولیا خواهد بود; چه کمال حقیقت دایره در نقطه اخیر به ظهور می‏رسد». (10)
آنگاه نام مبارک حضرت مهدی ، علیه‏السلام، را یادآور می‏شود و اینکه پیامبر ،صلی‏الله علیه وآله، فرموده‏اند: «لولم یبق من‏الدنیا الایوم لطول‏الله ذلک الیوم حتی یبعث فیه رجلا منی او من اهل بیتی یواطی اسمه و اسم ابیه اسم ابی یملا الارض قسطا و عدلا کماملئت جورا و ظلما»
اما بلافاصله متذکر این روایت‏شریف می‏شود که پیامبر فرمودند:
«المهدی من عترتی من اولاد فاطمه‏» (11)
مهدی از خاندان من، از فرزندان فاطمه است.
شارح فاضل، در شرح «بدو یابد تمامی دور عالم‏» می‏نویسد:
«یعنی به خاتم‏الاولیا که عبارت از مهدی است، دور عالم تمامی و کمال تام یابد و حقایق و اسرار الهی در زمان آن حضرت بکلی ظاهر شود» (12)
لاهیجی باذکر روایتی چند بر این حقیقت پای می‏فشارد که غرض و مقصود خلقت، ظهور حضرت مهدی ، علیه‏السلام، است. از جمله روایتی بدین مضمون: «زندگان تمنا کنند که کاشکی مردگان زنده شدندی تا فایده و غرض حیات، حاصل کردندی و عارف حقیقی گشتندی‏».
اینکه مهدی ،علیه‏السلام، از فرزندان حضرت زهرا ،سلام‏الله علیها، مورد اتفاق‏نظر و از ضروریات مذهب تشیع است. اما بسیاری از دانشمندان اهل سنت، ضرورتی بر چنین خویشاوندی نمی‏بینند. حتی ایشان تولد و حضور آن گرامی را در حال حاضر مانند ظهورش منکرند. مثلا «مولانا جلال‏الدین رومی‏بلخی‏»، که عارفی حنفی مذهب و اشعری مسلک است، در مثنوی خود آورده است:
پس به هر دور ولیی قائم است تا قیامت آزمایش دایم است هر که را خوی نکو باشد برست هر کسی کو شیشه دل باشد شکست پس امام حی قایم آن ولی است خواه‏از نسل عمر خواه از علی است (13)
صاحب گلشن رابطه مهدی ، علیه‏السلام، و همه اولیا را رابطه کل و جز دانسته می‏گوید:
وجود اولیا او را چو عضوند که‏اوکل‏است‏و ایشان همچو جزوند (14)
شرح لاهیجی بر این بیت، از رای صواب و بینش صحیح او در این باره خبر می‏دهد.
یعنی در دایره ولایت مطلقه که خاتم‏الاولیاء مظهر آن است، نقاط وجودات اولیاء همه مثال اعضای خاتم‏الاولیاءاند; چه حقیقت ولایت هر فردی از افراد اولیا به صفتی از صفات کمال ظاهر گشته است و به جمیع صفات کمال در نقطه اخیر که «... مهدی‏» است، ظهور یافته و کمال بالقوه دایره ولایت در این نقطه آخرین به ظهور رسیده و به فعل آمده است و چنانچه همه انبیاء ، علیهم‏السلام، اقتباس نور نبوت تشریعی از مشکات نبوت خاتم‏الانبیاء می‏نمایند، جمیع اولیاء نور ولایت و کمال از آفتاب ولایت‏خاتم‏الاولیاء می‏برند. فلهذا ولایت‏خاتم‏الاولیاء مسما به «ولایت قمریه‏» چه ماخذ نور ولایت جمیع اولیاء ولایت مطلقه خاتم‏الاولیاست، همچنان‏که نور قمر مستفاد از شمس است‏». (15)
لاهیجی پیش از آن که «نسبت تام‏» میان خاتم‏الانبیاء خاتم‏الاولیاء را توضیح دهد. به عنوان پیش‏درآمد بر بیت گلشن می‏گوید: «خاتم‏اولیاء باطن خاتم انبیاست‏». (16) آنگاه سخن شیخ را می‏آورد که گفته است:

• چواو[مهدی]ازخواجه‏یابد نسبت تام از او با ظاهر آید رحمت عام (17)
• از او با ظاهر آید رحمت عام (17) از او با ظاهر آید رحمت عام (17)
لاهیجی در شرح این بیت، نخست «نسبت تام‏» را توضیح می‏دهد. آنگاه معلوم می‏دارد که چنین نسبتی در همه عالم تنها میان دو کس برقرار است و آن خاتم‏انبیاء ،صلی‏الله علیه وآله، و خاتم اوصیا ،علیه‏السلام، است. یکی از مصادیق این نسبت، نسبت صلبی و پدر فرزندی است. اقرار به چنین نسبتی، یعنی همسوشدن با آنچه از زبان بزرگان مذهب تشیع گفته شده است و این در حالی است که شاعر و شارح بظاهر چنین مذهبی ندارند.
بدان که نسبت فرزندی به سه نوع متحقق می‏شود: یکی نسبت صلبی که متعارف و مشهور است; دوم نسبت قلبی که به حسن ارشاد و متابعت، دل تابع در صفا مثل دل متبوع گردد; سیم نسبت‏حقی حقیقی که تابع به برکت‏حسن متابعت، به نهایت مرتبه کمال که فرق‏الجمع است‏برسد و تابع و متبوع یکی گردد.
چون خاتم اولیا[مهدی] البته از آل محمد ،صلی‏الله علیه وآله، است، نسبت صلبی ثابت است; و چون دل مبارکش به سبب حسن متابعت‏خاتم‏انبیا مرآت تجلیات نامتناهی الهی شده است، نسبت قلبی واقع است; چون وارث مقام «لی مع‏الله‏» گشته است، نسبت‏حقی حقیقی که فوق جمیع نسبتهاست، تحقق یافته است. پس هر آینه میان خاتم‏الولایة و خاتم‏النبوة ،علیهماالسلام، نسبت تام که نسبت ثلاثه است، واقع باشد و بحقیقت‏خاتم‏الاولیا همان حقیقت و باطن نبوت خاتم‏الانبیاست. (18)
لاهیجی به پیروی از صاحب گلشن دائما یادآور می‏شود که این ظهورات، نه از باب تناسخ که از مقوله بروز است; یعنی آن چنان نیست که روح خاتم‏الانبیا در خاتم اوصیا تجلی دوباره نموده باشد; بلکه این دو روح در دو منشا مظهر و مجلای یک رحمت عام‏اند: «از او با ظاهر آید رحمت عام‏».
سپس شیخ شبستر، نمایی از جهان پس از ظهور را ترسیم می‏کند. گزارش شیخ از جهان پس از ظهور بکلی مستند به روایاتی است که نزد شیعه و سنی پذیرفته است:

• شود او مقتدای هر دو عالم خلیفه گردد از اولاد آدم
• خلیفه گردد از اولاد آدم خلیفه گردد از اولاد آدم
بنا به توضیح لاهیجی، ولایت مطلقه، باطن نبوت حضرت رسالت است. اما در نشاه نبوت، وصف رسالت، مانع اظهار کمال آن است. با ظهور خاتم‏الاولیا حضرت مهدی ، علیه‏السلام، باطن ولایت مطلقه بر وجه اتم و اکمل، ظهور و بروز می‏یابد. نبوت با ظهور پیامبر خاتمیت‏یافت و ولایت در عصر ظهور مهدی ، عجل‏الله فرجه‏الشریف، ختم می‏گردد. زیرا دایره کمال به نقطه پایان خود رسیده و از آن پس دور دیگری را آغاز خواهد کرد.

• ولایت‏شد به خاتم جمله ظاهر ازو عالم شود پر امن و ایمان نماند درجهان یک نفس کافر شود عدل حقیقی جمله ظاهر (19)
• بر اول نقطه هم ختم آمد آخر جماد و جانور یابد ازو جان شود عدل حقیقی جمله ظاهر (19) شود عدل حقیقی جمله ظاهر (19)
توضیح لاهیجی بر بیت اخیر بدین قرار است:
«چون ذات آن حضرت مستلزم انکشاف اسرار توحید و کمال است و کفر و ستم که از لوازم جهل است، در آن زمان بالکل مرتفع است، هرآینه یک نفس کافر در جهان یافت نشود و همه عارف و موحد باشند، و عدل حقیقی که ظل وحدت حقیقیه است که مشتمل بر علم شریعت و طریقت و حقیقت [است] به تمام و کمال ظاهر شود و هر کس به کمالی که لایق استعداد اوست، برسد; که مقتضای‏اسم‏العدل‏آن‏است‏که‏حق‏هر ذی‏حق‏به‏حسب‏استحقاق‏او بدهد. (20)
در پایان، این نکته را باید یادآور شد که شرح عرفانی از ماجرای غیبت و ظهور حضرت حجت ،ارواحنا له‏الفداء، یکی از دل‏انگیزترین مباحث نظری در عالم اندیشه است. کسانی که از این مزرعه، خوشه‏ای چیده‏اند، می‏دانند که سینه تابناک عارفان حقیقی، خزانه گفتنیهای بسیاری در این باب است. آنچه گفته آمد اندکی از آن همه بسیار نیز نیست. هرچند سخنان گزاف و بی‏پایه بر زبان هر فرقه‏ای از طوایف مسلمین، گه‏گاه راه می‏یابد، اما نباید این نقیصه، چشمان ما را از نگریستن به تمامیت مسلک و مشرب گروهی باز دارد.
مثلا آنچه در مثنوی درباره انسان کامل و ختم ولایت آمده است، آنچنان دل‏انگیز و شورآفرین است که هر انسان کریم‏النفسی را به خطاپوشی از نقایص مثنوی در باب مهدی ، علیه‏السلام، می‏خواند. نگارنده خود کمترین بضاعت را نیز در این مقولات دارا نیست، اما شنیده و دانسته است که سخن عارفان و صاحبان اهل دل درباره مهدی ،ارواحنا له‏الفداء، آنچنان از سر صدق و صفای نفس است که بی‏گمان بر دل نشیند و سینه جان را بشکافد. چگونه چنین نباشد. که:
• آن را که دل از عشق پرآتش باشد هر قصه که گوید همه دلکش باشد (21)
• هر قصه که گوید همه دلکش باشد (21) هر قصه که گوید همه دلکش باشد (21)
________________________________________
1. نصری، عبدالله، سیمای انسان کامل از دیدگاه مکاتب، ص 5.
2. مولانا جلال‏الدین بلخی، مثنوی، نسخه قونیه، دفتر چهارم، ابیات‏523-521.
3. نظامی، گزیده سخن پارسی; مخزن‏الاسرار، به کوشش عبدالمحمد آیتی، ص‏24.
4. این بیت‏با همه نغز و زیبایی در نسخ کهن و معتبر گلشن راز نیامده است و ظاهرا از ملحقات گلشن باشد.
5. حافظ:

• پیر ما گفت‏خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک و خطاپوشش باد
• آفرین بر نظر پاک و خطاپوشش باد آفرین بر نظر پاک و خطاپوشش باد
6. درباره نام، سال تولد، وفات و حتی برخی آثار شیخ اختلافات بسیار است.
7. ر.ک: لاهیجی، شمس‏الدین محمد، مفاتیح‏الاعجاز فی شرح گلشن راز، مقدمه و تصحیح و تعلیقات از محمدرضا خالقی و عفت کرباسی، ص 22، (در این مقاله ماخذ نگارنده همین شرح است).
8. «لی مع‏الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل‏»; برای من با خدا، هنگامه‏ای است که در آن نه فرشته مقرب می‏گنجد و نه پیامبر مرسل، ر.ک: فروزان‏فر، بدیع‏الزمان، احادیث مثنوی، ص‏39.
9. لاهیجی، شمس‏الدین محمد، همان، ص‏234.
10. همان، ص‏266.
11. همان‏جا.
12. همان‏جا.
13. مثنوی، دفتر دوم، ابیات‏819 -817.
14. گلشن، بیت 371.
15. لاهیجی، شمس‏الدین محمد، همان، ص‏267.
16. همان، ص‏268.
17. گلشن، بیت 372.
18. لاهیجی، شمس‏الدین محمد، همان، ص‏268، این بخشها از مفاتیح‏الاعجاز برای کسانی که در پی تحقیق درباره مهدی ،علیه‏السلام، در متون عرفانی هستند، بسیار خواندنی و قابل تامل و دقت نظرند.
19.گلشن، ابیات 392 -390.
20. لاهیجی، شمس‏الدین محمد، همان، ص‏286.
21. مثنوی معنوی.
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» سیره قضایی حضرت مهدی (عج)

زمینه‏سازان ظهور
تحقق انقلاب عظیم حضرت مهدی علیه السلام به عنوان بزرگ‏ترین تحولی است که بشر در حیات خود خواهد دید . این واقعه بزرگ برپایه‏هایی استوار است که از مهم‏ترین آنها فراهم آمدن یاران، همراهان و همرزمانی است که تا پای جان برای اجرای اهداف آن حضرت از پای ننشینند .
بازشناسی این عوامل ما را به شناخت آن حکومت‏سترگ نزدیک‏تر خواهد کرد . آنگاه خویشتن را با آن شرایط و ویژگیها محک خواهیم زد و از خود خواهیم پرسید: آیا ما خود را برای آن روزگار آماده ساخته‏ایم؟ شایدآن روز، همین فردا باشد . با فهم این ویژگیها درخواهیم یافت که پای رفتن این راه را داریم یا خیر؟ و آیا در آن روز موعود و در هنگامه نبرد حق با باطل در کدامین جبهه قرار خواهیم گرفت؟
با گذری در بوستان کلام معصومان علیهم السلام این ویژگیها به خوبی فرا روی ما قرار خواهد گرفت . پس قدم در این گلستان پرگل می‏نهیم و از گلهای عطر آگین آن مشام اندیشه را به پرواز در می‏آوریم .
پاره‏ای از ویژگیهای یاران آن موعود امتها از این قرار است:
1 . شناخت پروردگار
خداوند متعال فلسفه اساسی آفرینش انسانها را عبادت و بندگی معرفی فرموده است . در آنجا که می‏فرماید: «وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» ; (1) «جن و انس را جز برای اینکه عبادت کنند خلق نکردم .»
این مهم، زمانی حاصل می‏گردد که شناخت نسبت‏به آن ذات مقدس فراهم آید . پس از شناخت‏خداوند است که راه رشد، هموار و موانع برطرف می‏شود .
یاران امام مهدی علیه السلام از جمله کسانی هستند که خداوند را آن گونه که شایسته است می‏شناسند . حضرت علی علیه السلام این شناخت والای خداوند را در ایشان این گونه وصف فرموده است:
«رجال مؤمنون عرفوا الله حق معرفته وهم انصار المهدی فی آخر الزمان; (2) مردانی مؤمن که خدا را چنان که شایسته ست‏شناخته‏اند و آنان، یاران مهدی علیه السلام در آخرالزمانند .»
امام صادق علیه السلام ششمین ستاره فروزان سپهر ولایت، قلبهای آنان را بسان پولاد دانسته می‏فرماید:
«... رجال کان قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله اشد من الحجر ... ; (3) آنان مردانی‏اند که دلهایشان گویا پاره‏های آهن است . هیچ تردیدی نسبت‏به خداوند قلبهایشان را نیالاید و [قلبهایشان] از سنگ استوارتر است .»
2 . شناخت امام زمان علیه السلام
اگرچه شناخت امام در هر زمان بر پیروان لازم و ضروری است، ولی آنچه که شناخت رهبر آخرین را از اهمیتی دوچندان برخوردار می‏سازد، شرایط ویژه او است . ولادت پنهان، زیست پنهان، امتحانات سخت و دشوار، برخی از این ویژگیهاست .
یاران امام مهدی علیه السلام امام خویش را به بهترین وجه می‏شناسند و این شناخت آگاهانه در تمامی وجودشان رسوخ کرده است; بنابراین یار او شدن بدون شناخت آن بزرگوار امکان‏پذیر نخواهد بود .
در روایات فراوانی بیان شده است:
«... من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة; (4) هر که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی خواهد مرد .»
همچنین امام صادق علیه السلام فرمود:
«... اعرف امامک فاذا عرفته لم یضرک; تقدم هذا الامر ام تاخر ... فمن عرف امامه کان کمن هو فی فسطاط القائم علیه السلام; (5) امام خویش را بشناس، پس وقتی او را شناختی پیش افتادن و یا تاخیر این امر [ظهور] آسیبی به تو نخواهد رساند ... پس هر آن کس که امام خویش را شناخت، مانند کسی است که در خیمه قائم علیه السلام باشد .»
اگرچه حضرتش در پس پرده غیبت است، ولی هرگز جمال وجودش برای انسانهای مهدی صفت پنهان نبوده است
اگر معرفت‏به آن حضرت نباشد دیدن ظاهری ایشان نیز سودی دربر نخواهد داشت . کم نبودند کسانی که همواره جمال دلنشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام را زیارت می‏کردند، ولی بهره معرفتی چندانی از آن اسوه‏های آفرینش نبردند .
امام صادق علیه السلام فرمود:
«ومن عرف امامه ثم مات قبل ان یقوم صاحب هذا الامر کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره لا بل بمنزلة من قعد تحت لوائه; (6) هر آن کس که امامش را شناخت و قبل از قیام صاحب این امر (امام زمان علیه السلام) از دنیا رفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت، خدمتگزاری خواهد کرد; نه، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت است .»
بنابراین اگرچه شوق دیدار آن حضرت و سعادت دیدنش از اهمیت‏بسیاری برخوردار است ولی از آن مهم‏تر شناخت و معرفت ایشان است که حاصل آن، ارتباط روحی و سنخیت‏با آن امام همام است . به یقین اگر کسی به وظیفه و تکلیفی که خداوند متعال برایش تعیین فرموده عمل کند، خود آن بزرگوار به دیدنش خواهد رفت; چنان که در طول همه سالهای غیبت چنین بوده است .
امام صادق علیه السلام در کمال تاکید، شیعیان را به شناخت‏خداوند، پیامبر و حجتهای الهی فرخوانده، از جمله دعاهای دوران غیبت را اینگونه توصیه فرموده است:
«اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک، اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی; (7)
بارالها! خود را به من بشناسان که اگر خودت را به من معرفی نکنی پیامبرت را نشناسم . بارالها! پیامبرت را به من معرفی کن که اگر پیامبرت را به من معرفی نکنی حجتت را نشناسم، بارالها حجتت را به من معرفی کن که اگر حجتت را به من معرفی نکنی از دین خود گمراه شوم .» 
این دعا علاوه بر امام صادق علیه السلام از نواب اربعه نیز نقل شده که احتمال دارد ایشان از خود حضرت مهدی علیه السلام نقل کرده باشند . (8)
3 . اطاعت محض از خداوند و اولیای او
پس از شناخت‏خداوند و امام زمان علیه السلام و اعتقاد به آنان باید این شناخت و اعتقاد را عملی کرد و تبلور حقیقی آن در اطاعت محض از آن انوار پاک است .
همسو کردن رفتارها، نیتها و جهت‏گیریها طبق خواست رهبر الهی از مهم‏ترین ویژگیهای رهروی راستین است و این صفت‏به خوبی در یاران امام مهدی علیه السلام وجود دارد .
شایان توجه اینکه اگر کسی در مرحله شناخت، در حد ممکن معرفت کسب نمود، در مرحله اطاعت دچار تردید نخواهد شد; حال آنکه اگر کسی در آن مرحله دچار تردید و یا نقصان معرفتی شد، در مرحله اطاعت هرگز پیرو خوبی نخواهد بود .
در قرآن کریم اطاعت از امام، همسنگ اطاعت از خداوند و پیامبر او شمرده شده است; آنجا که خداوند می‏فرماید:
«اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم‏» ; (9) «از خداوند و رسول و صاحب امرتان اطاعت کنید .»
اگر چه امروزه حضرت مهدی علیه السلام در پس پرده غیبت است، اما اراده و فرمانش را باید گردن نهاد; چرا که اگر کسی اکنون از دستورات آن حضرت اطاعت کرد در زمان ظهور نیز چنین خواهد بود .
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این‏باره فرمود:
«طوبی لمن ادرک قائم اهل بیتی وهو مقتد به قبل قیامه یتولی ولیه ویتبرا من عدوه ویتولی الائمة الهادیة من قبله اولئک رفقائی وذوو ودی ومودتی واکرم امتی علی; (10) خوشا به حال کسی که، قائم اهل بیت را درک کند; حال آنکه پیش از قیام او نیز پیرو او باشد . با دوست او دوست و با دشمن او دشمن [و مخالف] و با رهبران و پیشوایان هدایتگر پیش از او نیز دوست‏باشد . اینان همنشین و دوستان من و گرامی‏ترین امت من در نزد من هستند .»
4 . احترام خالصانه
از آنجایی که امام حقی بزرگ برگردن پیروان دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است . از اینرو هرآنچه مایه بزرگداشت او می‏شود از سوی یاران آن حضرت انجام می‏گیرد . ایشان این روحیه را در زمان غیبت در خود ایجاد نموده‏اند تا در زمان ظهور نیز همواره در تمامی امور، احترام آن حضرت را پاس دارند .
ائمه معصومین علیهم السلام که معلم انسانهایند، هرگز از این مهم غفلت نکرده و عظمت‏شان آخرین معصوم علیه السلام، آنها را به تکریم و احترامی مثال زدنی واداشته است .
وقتی «دعبل خزاعی‏» قصیده‏ای غراء برای امام علی بن موسی الرضا علیهما السلام خواند - که در ابیاتی از آن به حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده بود - حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ایشان، متواضعانه برخاسته، دست‏بر سر نهاد و برای فرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله دعا فرمود . راوی این عمل ارزشمند امام رضا علیه السلام را این گونه وصف کرده است:
«فوضع الرضا علیه السلام یده علی راسه وتواضع قائما ودعی له بالفرج; (11) حضرت رضا علیه السلام دست‏خود را بر سرش قرار داد و در حالی که ایستاده بود تواضع کرد و برای فرج او [امام زمان علیه السلام] دعا کرد .»
به راستی کسی که از احترام اندکی به صورت برخاستن هنگام شنیدن نام آن حضرت کوتاهی می‏کند، چگونه می‏تواند در عصر ظهور به تکریم آن حضرت بپردازد و از جان خود بگذرد؟!
مناسب است درباره احترام به آن حضرت بیشتر بخوانیم .
از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «چرا به هنگام شنیدن نام «قائم‏» لازم است‏برخیزیم!» آن حضرت فرمود: «آن حضرت، غیبت طولانی دارد و این لقب یادآور دولت‏حقه آن حضرت و ابراز تاسف بر غربت اوست و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتی که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به این لقب یاد کند نگاه محبت‏آمیز می‏کند . از تجلیل و تعظیم آن حضرت است که هر بنده خاضعی در مقابل‏صاحب عصر خود هنگامی که مولای بزرگوارش به سوی او بنگرد از جای برخیزد، پس باید برخیزد و تعجیل در فرج امر مولایش را از خداوند مسئلت نماید . (12) »
علاوه بر حکمت‏یاد شده، آمادگی افراد در هر آن، برای قیام، و مبارزه و جهاد در راه تحکیم عدالت اجتماعی، و حفظ حقوق انسانها واجد اهمیتی بسزاست .
انسان منتظر که زمینه‏ساز ظهور در عصر غیبت است، باید همواره دارای چنین هدفی باشد و در راه تحقق آن به گونه‏های مختلف بکوشد و تا آنجا این آمادگی را داشته باشد و ابراز دارد، که هرگاه نام پیشوای قیام (قائم) ذکر می‏شود به پاخیزد و آمادگی همه جانبه خویش را نشان دهد و این آمادگی را همیشه به خود و دیگران تلقین و تحکیم کند . (13)
5 . انتظار راستین
انتظار راستین که اساس شخصیت‏یاران امام مهدی را شکل می‏دهد، پیشینه‏ای بس دراز و طولانی در تاریخ شیعه دارد .
آخرین فرستاده الهی بانگ برآورده و انسانها را به روزگاری سراسر نور نوید داده و فرموده است:
«لا تذهب الدنیا حتی یلی امتی رجل من اهل بیتی یقال له المهدی; (14) دنیا به پایان نرسد مگر اینکه امت مرا مردی از اهل بیت من رهبری کند که به او مهدی گفته می‏شود .»
و اکنون قرنها از آن بانگ ملکوتی می‏گذرد، ولی همچنان طنین دلنشین و امیدبخش آن در گوش انسانهاست . و این بشارت بزرگ زندگی مردمان را در عصر بلند انتظار با تاریخی روشن از نمودها و جلوه‏های فکری و عملی روز به روز به آن دروازه روشنایی نزدیک‏تر می‏سازد .
و آنچه در این رهیافت از ارزشی بس بلند برخوردار است زمینه‏سازی برای ایجاد آن حکومت موعود است; اگرچه زمان برپایی آن از اسرار الهی و تنها در حیطه اراده خداوند است . انتظار به معنای چشم به راه بودن و درنگ کردن به امید پیشامدی خاص و به بیان دیگر کیفیتی است روحی که موجب به وجود آمدن حالت آمادگی برای آنچه انتظار دارند می‏شود; و ضد آن یاس و ناامیدی است .
این اندیشه در فرهنگ مهدویت‏بیش از هرچیز، مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت‏به جریان کلی نظام طبیعت و سیرتکاملی تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت‏به پایان کار بشر است که طبق بسیاری از نظریه‏ها و فرضیه‏ها فوق العاده تاریک و ظلمانی است .
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی، «انتظار فرج‏» خوانده شده و از جمله عبادات، بلکه برترین آنها شمرده شده است .
پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام بر انتظار آن روز موعود، و لحظه شماری در فرا رسیدن آن حکومت‏حقه - که تنها به دست آن حضرت تشکیل می‏گردد - تاکید فراوانی نموده و آن را از اصول اساسی دینداری شمرده‏اند و پاداشهای بزرگی برای منتظران بیان فرموده‏اند .
از همین رو، علمای بزرگ، انتظار ظهور منجی را یکی از وظایف مهم مردم در عصر غیبت و عنصری اساسی در زمینه‏سازی و حفظ روحیه مناسب برای درک زمان ظهور ذکر کرده‏اند . و همواره مؤمنان را به رعایت این وظیفه خطیر با گفتار و کردار وا می‏داشتند .
در باب انتظار فرج و ارج و اهمیت آن احادیث فراوانی از پیشوایان معصوم علیهم السلام روایت‏شده است .
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره فرموده است:
«افضل اعمال امتی انتظار الفرج من الله عزوجل; (15) برترین کارهای امت من انتظار فرج از خدای عزیز و جلیل است .»
بدون هیچ توضیحی توجه خوانندگان محترم رابه کلمه «اعمال‏» یعنی «کارها» در روایت جلب می‏نماییم که آن حضرت، انتظار را عمل و کار دانسته است و نه سکون و بی‏کاری . این فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را تا حدودی امام صادق علیه السلام تبیین فرموده است:
«من سره ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر فان مات وقام القائم بعد کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه فجدوا وانتظروا هنیئا لکم ایتها العصابة المرحومة; (16) هر کس که خوشحال می‏شود که از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و با پرهیزگاری و اخلاق نیکو عمل نماید و با چنین حالی منتظر باشد که هرگاه بمیرد و پس از مردنش قائم علیه السلام به پا خیزد، پاداش او همچون کسی خواهد بود که دوران حکومت آن حضرت را درک کرده باشد، پس بکوشید و منتظر باشید . گوارایتان باد ای گروه رحمت‏شده!»
6 . آمادگی برای خدمت‏به حضرت مهدی علیه السلام
آنان که وجودشان سرشار از عشق خداوند و اولیای اوست، اگر عصر ظهور را درک کنند بزرگ‏ترین افتخارشان خدمت‏به احت‏بلند مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله خواهد بود .
شاید باور کردن این سخن بسی مشکل نماید که رئیس مذهب شیعه، همو که هزاران دانشمند، زانوی ادب و دانشجویی در محضر کلامش بر زمین می‏نهادند و همو که شاگردان مکتبش عقابان تیز پرواز آسمان اندیشه و علم بودند، آنگاه که نام آخرین ذخیره الهی نزدش برده می‏شد با حسرتی برآمده از عمق جان و آرزویی بی‏مانند آهی از نهاد برمی‏آورد و می‏فرمود:
«لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی; (17) اگر او را درک کنم تمام روزهای زندگانی‏ام خدمتگزار او خواهم بود .»
هر کس بخواهد در آن روزگار به خدمت‏حضرتش نصیب گردد باید هم اکنون در دوران غیبت، خدمت‏به آن حضرت و یاران او را سرلوحه کارهای خود قرار دهد .
بی‏تردید خادمان دوران ظهور، همان خادمان دوران غیبتند .
پس منتظر راستین و علاقه‏مند به حضرت مهدی علیه السلام باید تمامی لحظه‏های زندگی خود را سرشار از خدمت‏به او و راه و هدفش سپری نماید .
7 . خودسازی و دیگرسازی
یکی از ویژگیهای یاران امام مهدی علیه السلام در عصر غیبت‏خودسازی و مواظبت‏بر رفتار خویش است که در پی آن، جامعه و دیگران نیز به این جهت متمایل خواهند شد .
شکی نیست که دینداری در عصر غیبت‏حضرت مهدی علیه السلام از هر زمانی دیگر بسی مشکل‏تر و طاقت‏فرساتر است .
حضرت امام صادق علیه السلام سختی این دوران را این گونه تصویر نموده‏اند:
«ان لصاحب هذا الامر غیبة المتمسک فیها بدینه کالخارط للقتاد ثم قال هکذا بیده فایکم یمسک شوک القتاد بیده ثم اطرق ملیا ثم قال: ان لصاحب هذا الامر غیبة فلیتق الله عبده ولیتمسک بدینه; (18) صاحب این امر، غیبتی دارد که در آن هر کس از دین خود دست‏برندارد همانند کسی است که با کشیدن دست‏خود به ساقه قتاد [که بوته‏ای تیغدار است] خارهای آن را بسترد، پس کدام یک از شما با دست‏خود تیغهای قتاد را نگه می‏دارد؟»
سپس آن حضرت مدتی سر به زیر افکنده فرمود: صاحب این امر دارای غیبتی است; پس بنده خدا باید پرهیزگاری و تقوا پیشه کند و به دین خود تمسک جوید .»
اگرچه آزمایشهای دینی برای همه ایمان آورندگان در همه زمانها، قانون الهی است; اما در عصر غیبت تمامی عوامل دست‏به دست هم داده این آزمایش را به کمال خود رسانده است . در این دوران است که نگهداشت دین، بسیار دشوار است و بیشترین مردم به انگیزه‏های گوناگون ایمان خویش را در زندگی ازدست می‏دهند .
گسترش زمینه‏های ناباوری، افزایش انگیزه‏های انحراف و گریز از دین، ستیزه جوییهای دشمنان با دینداران و دینداری، از مهم‏ترین عوامل این آزمایش است . آنان که در این گردابهای ترسناک، دین خود را حفظ کنند از شان و رتبه‏ای بس رفیع برخوردار خواهند بود . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
«یا علی واعلم ان اعجب الناس ایمانا واعظمهم یقینا قوم یکون فی آخر الزمان لم یلحقوا النبی وحجب عنهم الحجة فآمنوا بسواد علی بیاض; (19) ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم‏ترین آنها از روی یقین، مردمی‏اند که در آخرالزمان خواهند بود; پیامبر را ندیده‏اند و حجت (امام علیه السلام) نیز از آنان محجوب است، اما به سیاهی که بر سفیدی رقم خورده است ایمان آورده‏اند .»
انسان دراین دوران برخلاف دوران معاصر پیامبر صلی الله علیه و آله، از تمامی دریافتهای حسی نسبت‏به پیامبر و امام علیه السلام دور است و تنها بر اساس درک عقلی و تاریخی، پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشوایان معصوم را می‏شناسد و به رسالت و امامت ایشان ایمان می‏آورد .
امام سجاد علیه السلام در این‏باره می‏فرماید:
«یا ابا خالد ان اهل زمان غیبته القائلین بامامته والمنتظرین لظهوره افضل من اهل کل زمان لان الله تبارک وتعالی اعطاهم من العقول والافهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله بالسیف، اولئک المخلصون وشیعتنا صدقا، والدعاة الی دین الله عزوجل سرا وجهرا; (20) ای اباخالد، مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور اویند، از مردم هر زمانی برترند; زیرا خدای متعال عقل و فهم و معرفتی به آنها عطا فرموده که غیبت نزد آنان به منزله مشاهده است و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدان پیش روی رسول خدا صلی الله علیه و آله که با شمشیر به جهاد برخاستند قرار داده است . آنان مخلصان [حقیقی] و شیعیان راستین ما و داعیان به دین خدای متعال در نهان و آشکارند .»
موفقیت در این آزمایش، نیازمند بینشی است که انسان دیندار در پرتو آن بتواند در برابر تحریفها و شبهه‏ها و تردیدها رویکرد دینی خود را حفظ نماید و با هیچ یک از عوامل انحراف، خلوص دینی و دینداری رادر فکر و عمل از دست ندهد .
اگر چنین شد، مصداق این فرمایش رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله خواهد بود که فرمود: «به زودی پس از شما، کسانی می‏آیند که یک نفر از آنان پاداش پنجاه نفر از شما را دارد .» گفتند: «ای رسول خدا، ما در جنگ بدر و احد و حنین در رکاب شما جهاد کردیم و درباره ما آیه قرآن نازل شده است .»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اگر آنچه از آزارها و رنجها که بر آنان می‏رسد، بر شما آید، بسان آنان شکیبایی نخواهید داشت . (21)
پایداری بر دین در روزگار غیبت‏به تحمل سختیها، محرومیتها و تنگناهای مادی خلاصه نمی‏شود; بلکه تحمل فشارهای سخت روحی و معنوی نیز، بر آنهاافزوده می‏گردد . و چنانچه دینداری با صبر و شکیبایی درست و آگاهانه توام نباشد به تدریج ناامیدیها روی می‏آورد و باور را از روح و فکر برمی‏دارد .
بنابراین منتظر راستین باید که زمینه ساز صادق ظهور باشد و اگر چنین بود، داشتن ویژگیهای فوق پاره‏ای از خصوصیات او خواهد بود .
________________________________________
1) ذاریات/56 .
2) بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج‏57، ص‏229 .
3) پیشین، ج‏52، ص‏307 .
4) کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏2، ص‏409 .
5) غیبت نعمانی، ص‏331 .
6) اصول کافی، کلینی، ج‏1، ص‏371 .
7) کافی، کلینی، ج‏1، ص‏337; کمال الدین و تمام النعمه، ج‏2، ص‏342; غیبت نعمانی، ص‏166 .
8) ر . ک: کمال الدین، ج‏2، ص‏512 .
9) نساء/59 .
10) کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص‏456; کمال الدین و تمام النعمة، ج‏1، ص‏286 .
11) منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص‏640، ح‏3 .
12) پیشین، ح‏4 .
13) خورشید مغرب، محمدرضا حکیمی، ص‏264 .
14) کمال الدین و تمام النعمه، ص‏644، ح‏3 .
15) همان .
16) غیبت نعمانی، ص‏200، ح‏16 .
17) پیشین، ص‏245 .
18) کافی، ج‏1، ص‏335 .
19) غیبت نعمانی، ج‏1، ص‏288، ح‏8 .
20) پیشین، ج‏1، ص‏319 .
21) کتاب الغیبه، ص 456 .
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» تاملی در روایت های علایم ظهور (1)

ضرورت طرح مباحث مهدویّت
 شاید بعضی اینگونه فکر کنند که با وجود نیازهای مختلف و اساسی در زمینه‏های فرهنگی، پرداختن به مباحث امام مهدی‏علیه السلام چه ضرورتی دارد؟ آیا به اندازه کافی در این مورد سخن گفته نشده و کتاب و مقاله نوشته نشده است؟
 در پاسخ باید گفت مباحث مهدویت از جمله موضوعاتی است که نقش کلیدی در زندگی بشر دارد و با زوایای مختلف حیات انسان ارتباط مستقیم دارد. بنابراین با و جود تلاش‏های انجام شده، هنوز این موضوع ناگفته‏های فراوان دارد و بجاست که عالمان و محقّقان در این عرصه تلاشی دو چندان انجام دهند.
 برای عینی شدن ضرورت طرح معارف امام مهدی‏علیه السلام فهرست‏وار مواردی را بیان می‏کنیم:
 1. موضوع امام مهدی‏علیه السلام به مسئله اساسی امامت بر می‏گردد که از اصول عقاید شیعه است و در قرآن و روایات اسلامی به صورت گسترده روی آن سرمایه‏گذاری شده است.
 شیعه و سنّی از پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله نقل کرده‏اند که:
 مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیتَةً جاهِلِیَّةً،(1)
 آنکه بمیرد و حال آنکه امام زمان خویش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است (و گویی از اسلام بهره‏ای نبرده است)!
 به راستی آیا موضوعی که به همه حیات معنوی آدمی ارتباط دارد شایسته توجّه و عنایتی ویژه نیست؟!
 2. امام مهدی‏علیه السلام دوازدهمین نفر از سلسله پاک امامت است همان امامتی که یکی از دو یادگار گرانقدر رسول خداست. در روایتی که شیعه و سنّی از پیامبر اسلام نقل کرده‏اند آمده است:
 اِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتی؛ ما اِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوُا بَعْدی اَبَداً...(2)
 به راستی که من دو چیز گرانبها در میان شما باقی می‏گذارم: قرآن و اهل‏بیتم، تا وقتی به این دو چنگ بزنید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.
 بنابراین پس از قرآن کریم که سخن خداست، کدام راه از راه امام روشن‏تر و هدایت بخش‏تر است و اساساً مگر قرآن خدا جز با بیان جانشینان رسول خداصلی الله علیه وآله قابل تفسیر و تبیین است؟!
 3. امام مهدی‏علیه السلام امام زنده و حاضر و ناظر است و در ارتباط با آن حضرت سؤالات زیادی - به ویژه در میان نسل جوان - مطرح می‏شود و با وجود پاسخگویی به سؤالات در آثار گذشتگان، ولی همچنان ابهاماتی زیادی باقی مانده و در پاره‏ای موارد پاسخ‏های قبلی در خور مخاطبین فعلی نیست.
 4. به جهت اهمیّت مسئله امامت و نقش محوری آن در ساختار فکری و عملی شیعیان، دشمنان همواره سعی کرده‏اند که درباره امام مهدی‏علیه السلام شبهاتی را مطرح کنند و معتقدان به آن حضرت را دچار تردید نمایند مثل اینکه، اصل ولادت حضرت را مورد تردید قرار دهند یا طول عمر آن حضرت را امری محال نشان دهند یا غیبت آن بزرگوار را امری غیرمنطقی معرفی کنند و صدها شبهه دیگر و نیز گاهی دوستان ناآگاه و بی‏اطلاع از معارف اهل بیت‏علیهم السلام، مطالبی نادرست و بی‏اساس را درباره فرهنگ مهدویت مطرح کرده‏اند و از این راه، عده‏ای را به بیراهه برده‏اند و یا می‏برند. مثل اینکه برای انتظار مهدی و قیام مسلحانه ایشان و امکان ملاقات با امام در دوره غیبت، مطالبی نادرست و غیرمنطبق با روایات را مطرح کرده و یا می‏کنند که همه اینها ضرورت بررسی صحیح و منطقی موضوع مهدویت را ایجاب می‏کند.
 بر این اساس در این کتاب سعی شده است که ضمن پرداختن به سیر زندگی نورانی امام مهدی‏علیه السلام، به سؤالات جوانان پیرامون شخصیّت امام‏علیه السلام و آنچه به دوره زندگانی ایشان ارتباط دارد پاسخ داده شود و نیز آسیب‏ها و کجرویهای کج اندیشان طرح گردیده و نقد شود. امید است که گامی در جهت آشنایی عمیق با آخرین حجّت الهی حضرت مهدی‏علیه السلام برداشته شده باشد.
امامت‏
 پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام‏صلی الله علیه وآله مهمترین بحثی که در جامعه نوپای اسلامی مطرح شد موضوع خلافت و جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله بود. گروهی بر اساس آراء بعضی بزرگان صحابه پیامبرصلی الله علیه وآله، خلافت ابوبکر را پذیرفتند و گروه دیگر معتقد شدند که جانشین پیامبر بنابر تعیین آن حضرت، امام علی‏علیه السلام است. در زمان‏های بعد دسته اول به عامّه (اهل سنّت و جماعت) و گروه دوم به خاصّه (تشیّع) معروف گردیدند.
 نکته قابل توجه اینکه اختلاف شیعه و سنّی تنها در شخص جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله نیست؛ بلکه در دیدگاه هر یک، «امام» معنی و مفهوم و جایگاه ویژه‏ای دارد که این دو مذهب را از یکدیگر متمایز می‏کند.
 برای روشن شدن موضوع، معنای امام و امامت را بررسی می‏کنیم تا تفاوتِ دیدگاه‏ها آشکار گردد.
 «امامت» در لغت به معنی پیشوایی و رهبری است و «امام» کسی است که سرپرستی یک گروه را در مسیری مشخص به عهده می‏گیرد. و در اصطلاحِ علم دین، امامت به گونه‏های مختلف تفسیر شده است.
 به نظر اهل سنت، امامت حاکمیتی دنیوی (و نه منصبی الهی) است که از رهگذر آن جامعه مسلمین سرپرستی و اداره می‏گردد و از آنجا که هر جمعیّتی نیاز به پیشوا و بزرگی دارند جامعه مسلمین نیز، پس از پیامبرصلی الله علیه وآله باید برای خود رهبری برگزیند و چون برای این گزینش راه و رسم ویژه‏ای در دین ترسیم نشده است، انتخاب جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله می‏تواند از راههای مختلف همچون رجوع به آراء اکثریت مردم یا بزرگان آنها یا وصیّت خلیفه پیشین و یا حتی کودتا و غلبه نظامی باشد.
 ولی شیعه که امامت را ادامه نبوّت و امام را حجت خدا در میان خلق و واسطه فیض او به مخلوقات می‏داند معتقد است که «امام» تنها به تعیین الهی است که از زبان پیامبرصلی الله علیه وآله، پیام آور وحی، معرفی می‏گردد. این ایده به خاطر جایگاه رفیع و بلند امامت در تفکر شیعی است که امام را نه تنها سرپرست و مدیر جامعه مسلمین که بیان کننده احکام الهی و مفسّر قرآن کریم و راهبر راه سعادت می‏داند. به بیان دیگر در فرهنگ شیعه، امام، مرجع امور مردم در دو بخش دین و دنیاست نه آنگونه که اهل سنت معتقدند که تنها وظیفه خلیفه، حکومت داری و اداره دنیای مردم باشد.
نیاز به امام

 پس از روشن شدن دیدگاهها، بجاست به این سؤال پاسخ دهیم که با وجود قرآن و سنت پیامبرصلی الله علیه وآله چه نیازی به امام و رهبر دینی - آنگونه که شیعه معتقد است - وجود دارد؟
 برای ضرورت وجود امام، دلیل‏های فراوانی بیان شده است ولی ما تنها به یک بیان ساده، اکتفا می‏کنیم:
 همان دلیلی که نیاز به پیامبر را بیان می‏کند، بیانگر نیاز مردم به «امام» نیز است. زیرا از سویی، اسلام آخرین دین و حضرت محمّدصلی الله علیه وآله آخرین پیامبر خداست، بنابراین، اسلام باید پاسخگوی تمام نیازهای بشر تا قیامت باشد. از سوی دیگر، قرآن کریم، اصول و کلیّات احکام و معارف الهی را بیان کرده است و تبیین و توضیح آن به پیامبرصلی الله علیه وآله واگذار شده است.(3) ولی روشن است که پیامبرصلی الله علیه وآله به عنوان رهبر مسلمین، مطابق نیازها و ظرفیت جامعه اسلامیِ زمان خود به بیان آیات الهی پرداخته است و لازم است برای او جانشینان لایقی باشد که همچون او متصل به دریای بیکران علم خدا باشند تا آنچه را پیامبرصلی الله علیه وآله، تبیین نفرموده است، بیان کنند و نیازهای جامعه مسلمین را در هر زمان، پاسخ گویند.
 همچنین امامان‏علیهم السلام، نگهبان میراث به جا مانده از پیامبرصلی الله علیه وآله و نیز مبیّن و مفسّر حقیقی قرآن کریم هستند تا دین خدا دستخوش تحریفِ غرض ورزان و دشمنان قرار نگیرد و این سرچشمه زلال تا قیامت، پاک و پاکیزه باقی ماند.
 بعلاوه «امام» به عنوان انسان کامل، الگوی جامعی در همه ابعادِ انسانی است و بشر نیاز جدّی به چنین نمونه‏ای دارد که با دستگیری و هدایت او، آنگونه که در خور کمال انسانی اوست تربیت گردد و در پرتو راهنمایی‏های این مربی آسمانی از انحراف‏ها و دام‏های نفس سرکش خود و شیطان‏های بیرونی محفوظ بماند.
 از مطالب بالا روشن شد که نیاز مردم به امام یک نیاز حیاتی است و برخی از وظایف امام به شرح زیر است:
 - رهبری و اداره امور جامعه (تشکیل حکومت)
 - حفظ دین و آئین پیامبر از تحریف و بیان صحیح قرآن‏
 - تزکیه نفوس و هدایت معنوی مردم.(4)
ویژگی‏های امام

 جانشین پیامبرصلی الله علیه وآله که ضامن تداوم حیات دین و نیز پاسخگوی نیازهای بشر است شخصیت ممتازی است که به تناسب جایگاه والای پیشوایی و رهبری، ویژگی‏هایی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
 تقوا و پرهیزگاری و برخورداری از ملکه عصمت به گونه‏ای که کوچکترین گناهی از او سر نمی‏زند.
 علم و دانش که از علم پیامبرصلی الله علیه وآله سرچشمه گرفته است و متصل به علم الهی است. بنابراین پاسخگوی همه در تمام زمینه‏های مادی و معنوی، دینی و دنیوی است.
 آراستگی به فضائل و کلمات اخلاقی در بالاترین درجات.
 توان اداره جامعه بشری و مدیریت صحیح آن بر اساس آموزه‏های دینی.
 با توجه به صفات یاد شده برای امام، بدیهی است که انتخاب چنین فردی از توان و دانش مردم بیرون است و تنها خداوند است که به سبب علم بی‏نهایت خود می‏تواند پیشوایان و جانشینان پیامبرصلی الله علیه وآله را برگزیند. بنابراین از مهمترین ویژگی‏های امام، منصوب بودن او از سوی خداست.
 با توجه به اهمیّت این ویژگی‏ها، به اختصار درباره هر یک توضیح می‏دهیم:
علم امام

 امام که سمت پیشوایی و رهبری مردم را به عهده دارد؛ لازم است دین را در تمامی زوایای خود بشناسد و به قوانین آن آگاهی کامل داشته باشد و نیز با دانستن تفسیر آیات قرآن و احاطه کامل به سنت پیامبرصلی الله علیه وآله به تبیین معارف دین پرداخته و به همه سؤالات مردم در موضوعات مختلف پاسخ دهد و آنها را به بهترین شیوه راهنمایی کند. بدیهی است که چنین مرجع علمی می‏تواند مورد اعتماد و تکیه گاه توده‏ها قرار گیرد و چنین پشتوانه علمی تنها به واسطه اتّصال به علم الهی می‏تواند وجود داشته باشد به همین دلیل است که شیعه معتقد است علم امامان و جانشینان واقعی پیامبرصلی الله علیه وآله برگرفته از علم بیکران خدایی است.
 امام علی‏علیه السلام درباره علامت‏های امام بر حق می‏فرماید:
 امام آگاه‏ترین فرد است به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و اوامر و نواهی او و هر آنچه مردم نیازمند هستند.(5)
عصمت امام

 یکی از صفات مهم امام و شرایط اساسی امامت، «عصمت» است و آن ملکه‏ای است که از علم به حقایق و اراده‏ای قوی به وجود می‏آید و امام به سبب برخورداری از این دو، از ارتکاب هر گناه و خطایی خودداری می‏کند. امام هم در شناخت و تبیین معارف دینی و هم در عمل به آنها و هم در تشخیص مصالح و مفاسد جامعه اسلامی، معصوم از لغزش می‏باشد.
 برای عصمت امام، دلائل عقلی و نقلی (از قرآن و روایات)، وجود دارد. مهمترین دلیل‏های عقلی عبارتند از:
 الف. حفظ دین و راه و رسم دینداری، در گرو عصمت امام است. چون امام مسئولیت حفظ دین از تحریف و هدایت دینی مردم را به عهده دارد و نه تنها سخن او که رفتار او و تأیید و عدم تأییدش نسبت به عمل دیگران، در رفتار جامعه تأثیر می‏گذارد. پس باید در فهم دین و عمل به آن از هر لغزشی محفوظ باشد تا پیروان خود را به گونه صحیح، هدایت کند.
 ب. یکی از دلائل نیاز جامعه به امام این است که مردم در شناخت دین و اجرای آن، مصون از خطا نیستند. حال اگر پیشوای مردم نیز چنین باشد، چگونه می‏تواند مورد اعتماد کامل آنها قرار گیرد؟! به بیان دیگر اگر امام معصوم نباشد، مردم در پیروی از او و انجام همه دستوراتش، دچار تردید خواهند شد(6).
 آیاتی از قرآن نیز بر لزوم عصمت امام دلالت دارد که یکی از آنها آیه 124 سوره بقره است. در این آیه شریفه آمده است که پس از مقام نبوت، خداوند مقام والای امامت را نیز به حضرت ابراهیم‏علیه السلام عطا فرمود. آنگاه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست کرد که مقام امامت را در نسل او نیز قرار دهد. خداوند فرمود:
 «عهد من (امامت) به ستمکاران و ظالمان نمی‏رسد». یعنی منصب امامت مخصوص آن دسته از ذریه ابراهیم‏علیه السلام است که ظالم نباشند.
 حال با توجه به اینکه قرآن کریم، شرک به خدا را ظلم بزرگ دانسته و نیز هر گونه تجاوز از دستورات الهی (= گناه) را ظلم به نفس شمرده است، هر کس در برهه‏ای از زندگی خود، مرتکب گناهی شده، مصداق ظالم بوده و شایسته مقام امامت نخواهد  بود.
 به بیان دیگر، بدون شک حضرت ابراهیم‏علیه السلام «امامت» را برای آن دسته از ذریه خود که در تمام عمر گناه کار بوده و یا در آغاز نیکوکار بوده و سپس بدکار شده‏اند، درخواست نکرده است. بنابراین دو دسته باقی می‏ماند:
 1. آنان که در آغاز، گناه کار بوده و سپس توبه کرده و نیکوکار شده‏اند.
 2. آنها که هیچگاه مرتکب گناهی نشده‏اند.
 و خداوند در کلام خود، دسته اول را استثنا کرده است. نتیجه اینکه مقام «امامت» تنها به دسته دوم اختصاص دارد.
مدیریتِ اجتماعی امام

 از آن‏جا که انسان، موجودی اجتماعی است و اجتماع بر روح و روان و رفتار او تأثیر فراوانی دارد لازم است برای تربیت صحیح و رشد او به سوی قرب الهی، زمینه‏های اجتماعی مناسب پدید آید و این در سایه تشکیل یک حکومت الهی، ممکن خواهد بود. بنابراین امام و پیشوای مردم باید توان اداره امور جامعه را دارا بوده و با استفاده از تعالیم و قرآن و سنّت نبوی‏صلی الله علیه وآله و بهره‏گیری از عناصر کار آمد، حکومتی اسلامی را پی‏ریزی کند.
آراستگی به کمالات اخلاقی

 امام که پیشوا و راهبر جامعه است باید از همه بدی‏ها و رذائل اخلاقی دور بوده و در مقابل، همه کمالات اخلاقی را در عالی‏ترین حدّ آن دارا باشد زیرا او به عنوان انسان کامل بهترین الگو برای پیروان خود به شمار می‏رود.
 امام رضاعلیه السلام فرمود:
 برای امام‏علیه السلام نشانه‏هایی است: او داناترین،... پرهیزگارترین، بردبارترین، شجاع‏ترین، سخاوتمندترین و عابدترینِ مردم است.(7)
 بعلاوه او در مقام جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله، در پی تعلیم و تربیت انسان‏هاست. بنابراین خود باید پیش از همگان و بیشتر از مردمان، به اخلاق الهی آراسته باشد.
 
نصب امام از سوی خدا
 از دیدگاه شیعه، امام و جانشین پیامبر تنها به دستور خدا و انتخاب او انجام می‏گیرد و پس از آن پیامبر، امام را معرفی می‏کند. بنابراین هیچ فرد یا گروهی حق دخالت در این امر را ندارند.
 ضرورت نصب امام از سوی خداوند دلیل‏هایی دارد از جمله:
 الف. به فرموده قرآن حاکم مطلق بر همه چیز خداوند است و همه باید تنها از او اطاعت کنند. بدیهی است این حاکمیّت می‏تواند از سوی خداوند به هر کسی - مطابق شایستگی و مصلحت - داده شود. بنابراین همان‏گونه که پیامبر به وسیله خدا انتخاب می‏گردد، امام نیز به تعیین الهی، بر مردم ولایت می‏یابد.
 ب. پیش از این برای امام، ویژگی‏هایی از قبیل عصمت و علم و... بیان کردیم. روشن است که یافتن و شناختن کسی که دارای این صفات - آن هم در عالی‏ترین درجه - باشد تنها به وسیله خداوند که دانای به آشکار و نهان انسانهاست، امکان‏پذیر است. همان‏گونه که خداوند در قرآن کریم به حضرت ابراهیم‏علیه السلام می‏فرماید:
 من تو را به مقام امامتِ مردم قرار دادم.(8)
بیانی جامع و زیبا
 در پایان این گفتار مناسب است که بخشی از بیانِ زیبای پیشوای هشتم، حضرت رضاعلیه السلام را که درباره مقام امام و ویژگی‏های اوست بیاوریم:
آنها [که در امر امامت اختلاف کردند و گمان کردند که امامت امری انتخابی است ] نادانی کردند... مگر مردم، مقام و منزلت امامت را در میان امت می‏دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود؟!
 همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ‏تر و منزلتش عالی‏تر و مکانش رفیع‏تر و عمقش ژرف‏تر از آنست که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آرای خود آن را دریابند...
 همانا امامت، مقامی است که خدای عزوجل، بعد از رتبه نبوّت و خُلّت (مقام خلیل اللّهی) در مرتبه سوم به ابراهیم‏7 اختصاص دارد... امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا9 و مقام امیرالمؤمنین‏7 و میراث حسن و حسین‏8 است. به راستی که امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است... کامل شدن نماز، روزه، حج و جهاد و... نیز حفظ مرزها به سبب امام [و پذیرفتن ولایت ]است.
 امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام می‏کند [و مطابق حکم واقعی پروردگار، حکم می‏کند] و حدود الهی را به پا می‏دارد و از دین خدا حمایت کرده و با حکمت و موعظه نیکو و دلیل رسا به راه پروردگار دعوت می‏کند.
 امام مانند خورشید طلوع کننده است که نورش عالم را فرا می‏گیرد و خودش در افق است به گونه‏ای که دست‏ها و دیدگان به او نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاریکی‏ها و در راههای شهرها و کویرها و در گرداب دریاها [و نجات دهنده از انواع فتنه‏ها و نادانی‏ها] است...
 امام انیس همراه و پدر مهربان و برادر تنی و مادر نیکوکار به فرزند کوچک و پناهگاه بندگان در مصیبت‏های بزرگ است. امام کسی است که از گناهان پاک و از عیب‏ها بر کنار است. او به دانش مخصوص و به خویشتن‏داری و حلم نشانه دار است... امام، یگانه روزگار خویش است و کسی (به ساحت او) نزدیک نمی‏شود و هیچ دانشمندی با او برابر نمی‏گردد. نه کسی جای او را می‏گیرد و نه برای او مثل و مانندی یافت می‏شود...
 پس کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام برای او ممکن باشد؟! هیهات هیهات! در اینجا خردها گم گشته و عقل‏ها سرگردان و حیران گردیده است. [در اینجا ]دیده‏ها بی‏نور، بزرگان کوچک؛ حکیمان متحیّر... و سخن دانان درمانده‏اند از اینکه بتوانند یکی از شوؤن یا فضیلت‏های امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی اعتراف می‏کنند!!...(9)
________________________________________
1) بحارالانوار، ج 51، ح 7، ص 160.
2) همان، ج 2، ص 100.
3) قرآن کریم خطاب به پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله فرموده است: ما ذِکر [قرآن‏] را بر تو فرستادیم تا آنچه را بر مردم نازل شده است برای ایشان بیان کنی؛ سوره نحل، آیه 44.
4) گفتنی است که «تشکیل حکومت» توسط امام معصوم وابسته به زمینه‏ها و شرایط آن است ولی سایر وظایف، حتی در زمان غیبت، انجام می‏گیرد اگرچه در زمان ظهور امام و حضور آشکارش در میان مردم، ملموس و عینی است. نکته دیگر اینکه آنچه در این بخش گفته شد نیاز مردم به امام در حیات معنوی آنهاست و اما نیازِ مجموعه عالم به «وجود امام» در بحث «فوائد امام غایب» خواهد آمد.
5) میزان‏الحکمة، ج 1، ح 861.
6) به علاوه اگر امام مصون از خطا نباشد باید به دنبال امام دیگری بود تا نیاز مردم را پاسخ دهد و اگر او نیز محفوظ از خطا نباشد امام دیگری‏لازم است و این رشته همچنان تا بی‏نهایت ادامه خواهد یافت و چنین امری از نظر فلسفی باطل است.
7) معانی‏الاخبار، ج 4، ص 102.
8) سوره بقره، آیه 124.
9) کافی، ج 1، باب 15، ح 1، ص 255.
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» جهانی شدن اقتصاد و نیاز به دکترین مهدویت (1)

جهانی سازی مهدوی و مخالفانش
اندیشه سیاسی اسلام
تعابیر بسیار بلندی از همه انبیاء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت(ع) رسیده و تقریباًَ جزو اجتماعی ترین موضوعات، بین همه ادیان الهی و ابراهیمی، بشارت موعود و وعده منجی است و همه گفته اند که کار نیمه تمام و ناتمام انبیاء(ع) و ادیان، به دست این مرد بزرگ، کامل خواهد شد.
گفته اند که بزرگ ترین تکلیف تاریخ، کار بزرگ ترین مرد تاریخ است. حتی مکاتبی که الوهیت زدایی و الهیت زدایی شده اند باز به نوعی و به نحوی به این مسأله اندیشیده اند، و گرچه نام ایشان را نبرده اند، اما همه بشارت ایشان را داده اند و حتی مکاتب الحادی چون مارکسیسم نتوانسته اند به مسأله آخر الزمان، بی تفاوت بمانند. بودیزم، مسیحیت و یهودیت نیز که غالب بشریت را زیر پوشش گرفته اند، در این خصوص، اعلام نظر کرده اند. یهود، هنوز منتظر مسیح(ع) است و مسیحیت، منتظر ظهور مجدد مسیح(ع) است. همه انبیاء، همه مذاهب و ادیان و فرق، منتظر گشایشی بزرگ در آینده یا در پایان تاریخ هستند و حتی امروز مکتبی که چند دهه برای نفی پایان تاریخ و نفی «غایت» از تاریخ، دست و پا زد و مدعی شد که اصلاحیات و تاریخ بشر، مبدأ و منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاکم نیست و پنجاه، شصت سال تئوری بافت که تاریخ غایت نداشته و ندارد، آخرین نظریه پردازانشان چون فوکویاما از «پایان تاریخ» سخن می گویند، منتها «پایان تاریخ» با روایت خودشان که تثبیت و تبلیغ نظام لیبرال سرمایه داری است.
در روایات از حضرت مهدی (عج) تعبیر به بهار روزگاران شده است و جزء سلام هایی که به محضر حضرت می شود آورده اند: «السلام علی ربیع الانام و نضره الایام» درود بر بهار بشریت، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران.
کسانی که ایشان را دیده اند، توصیفاتی از شمایل ظاهری او کرده اند و توصیفاتی را نیز پیامبر اکرم (ص) یا ائمه دیگر از این بزرگوار کرده اند.
دو نقطه نظر به تاریخ انسان و دو تفسیر درباره فلسفه حیات و مدنیت را به مقایسه می گذارم تا ببینم کدام با «مهدویت» سازگار است و کدام نیست و چرا؟
«انتظار» را گفته اند که سنتز تضاد بین «واقعیت» و «حقیقت» است. «واقعیت» یعنی آنچه هست و «حقیقت» یعنی آنچه نیست ولی باید باشد. گفته اند که انتظار، تحولی ناشی از تضاد بین واقعیت و حقیقت است. دو زاویه دید برای تفسیر تاریخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن، تعبیر به اصل «مسیانیزم» یعنی مسیحی گرایی و موعودگرایی کرده اند و در اینجا، «مسیح» به معنی موعود است و مسیانیزم، دعوت به انتظار است. انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری که توأم است با وعده پیروزی قاطع حق و عدل در پایان تاریخ؛ ایدئولوژی ای معطوف به فردا که می گوید همه خبرها در آینده است، جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأیوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت و آگاهی، از مبارزاتشان پشیمان نشوند. آنها که دوباره، چهاربار، در نهضت جهانی «اجرای عدالت» شکست خورده اند، نگویند که همه چیز تمام شد. به آینده نگاه کنید، سرتان را بالا بگیرید. شهید دادید، صدمات خوردید، ضایعاتی دادید، در بعضی از جبهه ها عقب نشستید، اما سرتان را بالا بگیرید. «فتونیزم» یعنی چشم هایتان را قاطعانه و امیدوارانه به آینده بدوزید و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور کنید و با تصور آن، مبتهج بشوید. این ایده ای برای اغوای افکار عمومی نیست.
همچنین برخلاف آنچه بعضی گروه های پراگماتیست گفته اند که امام زمان (عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفید است، باید گفت: نه، امام زمان (عج)، هم حقیقت است و هم اعتقاد به او مفید است. هم حقیقت دارد و هم فایده.
آنها که می توانند حقیقت مهدویت را بفهمند و باور کنند و درگیر دگماتیزم تجربه گرایی و جزمیات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره ای که به دست انیباء(ع) به فراسوی عالم ماده و ماورای طبیعت، باز شده به بیرون نگاه کنند، ممکن است پدیده امام زمان (عج) را فاقد حقیقت و حداکثر، مفید فایده بدانند. در حالیکه واقعیت امر، این است که قصه امام زمان (عج)، اسطوره نیست و نباید متهم به نگاه اساطیری مذهبی شود. قصه امام زمان (عج)، «حقیقت» و «فایده» هر دو توأم با یکدیگرند.
پس یک خط در نگاه به آینده انسان و نگاه به تاریخ است که در غرب، از آن تعبیر به «مسیانیزم و فتوریزم» کردند و آن را با همین کوبیدند، چون تاریخ، زنده است، فعال است و از طرف یک موجود ذی شعور، هدایت می شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاریخ بشر، خوش بین و معتقد است که از پس همه ستم ها و بی عدالتی ها و دروغ هایی که به بشرگفته اند و می گویند، خورشید «حقیقت و عدالت»، طلوع خواهد کرد و خدا، انسان را با ستمگران تاریخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد که از طرف تفکر لیبرال و سرمایه داری و هژمونی غرب، امروز در دنیا به آکادمی ها و دانشگاه ها پمپاژ می شود و در سطح افکار عمومی دنیا، به زور تبلیغات، القا می شود و نفی ایده «غایت تاریخ» است.
وقتی می گوییم «غرب»، مردم مغرب زمین، مراد نیستند. مردم مغرب زمین، آنها که مذهبی و مسیحی اند به «موعود»، معتقدند و علی رغم همه بمباران هایی که علیه فطرت آنان اعمال شده - ولو یک قشر اقلیت در غرب، در آمریکا و اروپا هستند - ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ کرده اند. من به یادم می آورم که با بعضی دوستان در واشنگتن برای دیدار از کلیسایی که بسیار معظم و قدیمی بود و تقریباً حالت موزه داشت و شامل هفت کلیسای تودرتو بود، رفتیم در سالن کلیسا یک دختر دانشجوی آمریکایی را دیدم ایستاده، نی می زند و اشک می ریزد، ما رفتیم و شاید ساعتی بعد که برگشتیم این دختر را دیدم که همچنان ایستاده و نی می نوازد. صبح یکشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسیدم که تو را چه می شود؟ گفت: نذر کرده که در انتظار موعود و به عشق او هر صبح یکشنبه، تا زنده است، بر در کلیسا، نی بزند.
این جامعه ای است که معنویت، انسانیت و عدالت را در آن، شبانه روز بمباران می کنند با این وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنمی آیند. پس وقتی از غرب، سخن می گویم، منظور من، مردم عادی، ناآگاه و ساده مغرب زمین، به خصوص محرومین که حتی فاسدانشان نیز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نیست. مراد «هژمونی سرمایه داری لیبرال» و حاکمیت هسته های سرمایه داری یهود است که امروزه بر آمریکا و از طریق آمریکا بر دنیا حکومت می کنند و محافظه کارترین هسته قدرت در طول تاریخ بشر، همین هسته تفکر لیبرال است که آمریکا و غرب را رهبری می کند. حال چرا محافظه کار هستند؟ زیرا وضع موجود در دنیا باید به نفع آنان حفظ بشود. این وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا باید بباورانند که وضع موجود در جهان و اتفاقی که در دهه های اخیر در دنیا افتاده و ایدئولوژی لیبرالیزم در ذیل منافع سرمایه داری جهانی و صهیونیزم، معادله «قدرت و ثروت» را تعریف می کن د، عین عقلانیت است و همه هم باید باور کنند و به ما بباورانند که اتفاقی که اسم آن را مدرنیته می گذارند، آخر خط تاریخ است.
می خواهند بگویند که هیچ مدینه فاضله ای برتر و پیشروتر از وضع کنونی در جامعه جهانی که ما آن را رهبری می کنیم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلکه حتی وجود ذهنی هم نمی تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه اش با اشپیگل، چند سال پیش از مرگش گفت امروز مدینه فاضله در کل تاریخ بشر، جامعه ایالات متحده است. مصاحبه گر از او پرسید در جامعه ای که هر 8 ثانیه، یک قتل و هر 9 ثانیه، یک تجاوز جنسی صورت می گیرد و جامعه ای که بزرگترین منبع درآمدش مواد مخدر و سلاح های کشتار جمعی هسته ای، شیمیایی و میکروبی است چگونه مدینه فاضله و پایان تاریخ است؟ او پاسخ می دهد که اصل ضرورت فکر کردن به «مدینه فاضله» دروغ بزرگی بوده که به ما گفته اند. هیچ مدینه فاضله ای در انتهای تاریخ وجود ندارد و نباید به آن فکر کرد و این فکری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطیری است، یا فوکویاما، نظریه پرداز سرمایه داری آمریکا، گفت: اگر تاریخ پایانی هم دارد پایان آن، همین جامعه فعلی ایالات متحده آمریکاست. این تفکر محافظه کاری است.
«کنسرواتیزم» دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است که هم اکنون بر دنیا حکومت می کند و در رأس آن سرمایه دارها هستند و همه ملل دیگر، ملت های شرق، جنوب و همه، قاعده این هرم و بردگانی هستند که رأس هرم قدرت را بر دوش خود باید بکشند. امروزه ثروت در دنیا چگونه تقسیم شده است؟ چند درصد بشریت، چند درصد ثروت و زمین را در دست دارند و معنی این آمار مبین چیست؟ و اگر کسی بگوید این وضع، باز ادامه پیدا کند، به چه معنی است؟
در روایت آمده است که امام زمان (عج) فاصله های طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روایت داریم که در زمان مهدی ما، هیچ انسان گرسنه ای در سراسر زمین پیدا نخواهد شد. این آن مهدویتی است که ما به آن معتقدیم و همه ادیان به آن معتقدند، ولی هیچ کس به اندازه شیعه، راجع به آن جامعه آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته است. و شاید دیگران، آگاهی شفاهی از وضعیت نداشته اند. شیعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نیز می داند، روش حکومت او را توصیف کرده است و شاید در هیچ مکتب دیگری چنین نباشد. شما در اُپانیشادها، در وداها، در انجیل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را می بینید، ولی هیچ جا به اندازه منابع شیعه، شفاف و دقیق راجع به ایشان، حتی قیافه، حرف ها، شعارها و نحوه انقلاب و حاکمیتش بحث نشده است.
هدف عمده نظام لیبرال سرمایه داری که می گوید ما با «مدینه فاضله»سازی و با هر نوع اصول گرایی، حتی غیردینی آن مبارزه می کند، این است که در افکار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاه های شرقی و اسلامی، در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت تردید در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پیش نباید که عجب!! پس مدرنیته سرمایه داری، آخر خط نیست؟ و باید منتظر بود؟ این پرسش نباید در افکار عمومی و خصوصی بشریت، جوانه بزند!! آنها می خواهند بگویند که هیچ چیزی دیگر فراتر از این وضع موجود جهان نیست و آنچه هست، عین علم و عقلانیت و آخر خط و پایان تاریخ است. می گویند این جا ایستگاه آخر است و بشریت باید از قطار پائین بیایند. توجه داشته باشید نمی گویند که همه بشریت در سطح ما زندگی کنند و امکانات مردم آمریکا را در اختیار داشته باشند. که اگر بگویند، باید دست از ستم جهانی و نابرابری ها بردارند. چون اگر معنی «جهانی شدن» این باشد که توزیع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، یکسان باشد، مورد قبول است، اما جهانی شدن که آنان می طلبند به معنی «آمریکایی شدن» است؛ جهانی شدن از نوعی که در رأسش، سرمایه داران حاکم بر آمریکا باشند و بقیه بشریت، قاعده آن هرم باشند.
گلوبالیزیشن غربی، توجیه ستم غربی بر جهان است. اینان با «گلوبالیزیشن مهدوی» مخالف اند و به گلوبالیزیشن سرمایه داری آمریکا فراخوان می کنند. اگر گلوبالیزیشن، عبارت باشد از جهانی کردن آمریت آمریکا و منافع سرمایه داری حاکم بر آمریکا، صهیونیزم و انگلیس، این گلوبالیزیشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترویج می کنند، این «جهانی شدن» همه فرهنگ ها و ایدئولوژی های مقاومت را می بلعد و هضم می کند، اما اگر بگوییم که ما گلوبالیزیشن را قبول داریم، اما نه با معیارهای سرمایه داری یهود، بلکه با معیارهای امام مهدی (عج) که می گوید در تمام دنیا هیچ انسان گرسنه ای نباید باشد و نباید در گوشه افریقا بچه های یازده ساله وزنشان به اندازه بچه های شش ماهه واشنگتن و نیویورک باشد و نباید استخوان دنده ها و پهلوهایشان پوست آنها را بشکافد و از زیر پوستشان بیرون بزند، آنها این گلوبالیزیشن مهدوی یعنی عدالت جهانی را پس می زنند و آنگاه توهم و اوتوپیا می دانند، چون امام مهدی (عج) امنیت را برای همه، نه فقط برای سرمایه دارهای غرب، می خواهد.
روایت داریم که در زمان حکومت جهانی امام مهدی (عج) امنیت بدان حد بر جهان، حاکم می شود که یک دختر نوجوان بدون کمترین توهین و تهدیدی به تنهایی از این سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. این در روایات ماست. گلوبالیزیشن مهدوی یعنی امنیت برای همه، امنیت برای دخترهای آفریقا، مکزیک، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمایه داران نیویورک. اما تفکر جهانی شدن از آن نوع که لیبرال سرمایه داری می گوید و می خواهد، در واقع عین «محافظه کاری» است، لذا این در مقیاس جهانی، با اصول گرایی، با مدینه فاضله سازی، با ایدئولوژی و حاکمیت ارزش ها مخالف اند و می گویند که ارزش ها اصولاً مفاهیم غیرعلمی و مقولات غیرعقلانی اند و لذا مسائلی شخصی بلکه جزء وسایل شخصی!! است و ارزش ها، شخصی و نسبی است پس ربطی به حکومت و امر عمومی (پابلیک) ندارد و سکولاریزم همین است.
خط تبلیغاتی آنان، این است که سخن گفتن از مهدویت و گلوبالیزیشن و وعده عدالت جهانی، خیال بافی است و ممکن نیست. در بحث های دانشگا هی شان همین را بلغور می کنند تا تز کنسرواتیستی را جهانی کنند و نیز می گویند این ایده، اساساً ایدئولوژیک، توتالیتر و تمامیت طلب است و یعنی چه که یک نفر به نام مهدی (عج) می خواهد بر کل دنیا حکومت واحد برقرار کند؟!
چون در روایت داریم مهدی (عج) با برهان و شمشیر، از راه انقلاب جهانی به حاکمیت و عدالت جهانی دست خواهد یافت ایشان با مسیحیان به وسیله انجیل حقیقی و با یهودیان به تورات حقیقی احتجاج و استدلال می کند و برای هیچ کس، عذر و بهانه ای نمی گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد می شوند و آنها که لجاجت می کنند با شمشیر، اصلاح خواهند شد و بشریت دیگر جز مسلمان نخواهند
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» چشم اندازی بر برخی از آسیب‏های تربیتی مهدویت

جهانی شدن از رؤیا تا واقعیت حکومت جهانی حضرت مهدی(ع)
مرتضی معاش مهدی‏اللّه‏خواه هر عقل و اندیشه‏ای به راحتی می‏فهمد که بنای جهان بر عدالت و توازن است نه ظلم و هرج و مرج و هرگونه هرج و مرجی ساخته دست بشر است و اگر عدالت بر جهان حاکم نشود آنگاه عدالت الهی امری لغو، عبث و بیهوده محسوب می‏گردد اشاره: پیشتر گفتیم که پایمال شدن حقوق انسان‏ها، سلب آزادی‏های فردی، بهره‏کشی و استفاده ابزاری از زنان ومردان و کودکان، گسترش جنگ‏ها و ویرانی‏های بسیار و انواع ظلم و ستم‏ها، احتکار منابع و منافع ارضی و... همگی تحت عنوان قوانین جهانی سازی (جهانی شدن)، وضعیت اسفباری رابرای جهان امروز پدیدآورده است.
بی‏تردید عدالت فراگیر و جهانشمول تنها در سایه حکومت یگانه منجی عالم بشریت و موعود جهانیان ـ که سال‏هاست همگان در انتظار ظهور ایشان به سر می‏برند ـ محقق خواهد شد. در اثبات این مدعا در قسمت اول این مطلب پس از اظهار شک و تردید جدی که نسبت به موفقیت فرضیه جهانی سازی در ایجاد دهکده جهانی بیان کردیم، لغزشگاه‏ها و نقاط ضعف آن را مورد بررسی و بازنگری قرار دادیم. در این قسمت هم به بررسی اجمالی دولت جهانی و عدالت گستر حضرت مهدی(ع) و نقاط تقابل نظریه فطری و واقعی مهدویت با فرضیه آکنده از دروغ و نیرنگ «جهانی‏سازی» می‏پردازیم.
وجود نجات بخشی که بشریت را به سوی آسایش و رهایی و ایجاد جامعه جهانی متکی بر عدالت و آزادی و حقیقت سوق دهد، در تمام کتب و صحف آسمانی و مذاهب گوناگون خبری متواتر است. این مطلب صرفا یک خطابه مذهبی یا شعاری دینی نیست بلکه حقیقتی است که از واقعیت نشأت گرفته و در اعماق اندیشه و ضمیر وجود انسان نهفته است. هر انسان صاحب دردی که ناراحتی و فشار و ترس و ناامنی را چشیده باشد به آن ایمان دارد. هر عقل و اندیشه‏ای به راحتی می‏فهمد که بنای جهان بر عدالت و توازن است نه ظلم و هرج و مرج و هرگونه هرج و مرجی ساخته دست بشر است و اگر عدالت بر جهان حاکم نشود آنگاه عدالت الهی امری لغو، عبث و بیهوده محسوب می‏گردد. در حالی که عدالت هدف همه ادیان و رسالت دین اسلام است که مخاطبش همه بشریت بوده است و توان بالایی در ایجاد وحدت جهانی دارد که نقطه شروعش برادری، صلح، گذشت، چشم‏پوشی و وحدت است.
در این رابطه می‏گوید: در این برهه از زمان، اسلام به جهت عنایات زیادش به مظلومان و اسیران جذابیت بسیار بالایی دارد و به این دلیل است که این دین، همیشه‏درگسترش‏وانتشاردرسطح جهانی، حتی پس از رویارویی و مجادله، یکه‏تاز و پیروز میدان بوده است.1 اسلام دینی جهانی است که قوام بخش بنای جامعه بشری است چنان که خداوند به پیامبرش خطاب کرده:
و ما أرسلناک إّلا رحمة للعالمین2 تو را مایه رحمت برای جهانیان فرستادیم.
و ما أرسلناک إّلا کافّة للنّاس3 تو را بر همه مردم فرستادیم.
این دینی که روزی جهان را از سردرگمی جهالت و ظلمات حیرت نجات داد روزی دوباره با عزت و به اذن خداوند ـ تبارک و تعالی ـ برای نجات و خلاصی بشریت و سروری مسلمانان باز خواهد گشت که قرآن کریم بدان چنین بشارت داده است:
و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی‏الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثین4 اراده ما بر این تعلق گرفته که محرومان زمین را امام و وارثین زمین گردانیم.
از حضرت امیر(ع) در نهج‏البلاغه روایت شده که:
لتعطفّن الدنیا علینا بعد شماسها عطف الضروس علی ولدها5 دنیا همانند بازگشت شتر به نزد فرزندش به نزد ما بازگردانده می‏شود.
و سپس این آیه را تلاوت فرمودند. ابن ابی‏الحدید در شرح این بخش گفته است: یاران و نزدیکان ما می‏گویند که ایشان به امامی که مالک زمین و حاکم بر تمامی ممالک می‏گردد وعده داده‏اند.6 در آیه دیگری خداوند تبارک و تعالی می‏فرماید: ولقد کتبنا فی‏الزّبور من بعدالذکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصّالحون7 در زبور پس از ذکر چنین نوشتیم که بندگان صالح ما وارث زمین خواهند شد.
امام باقر(ع) ذیل این آیه می‏فرمایند:
إنّ ذلک وعداللّه‏ للمؤمنین بأنّهم یرثون جمیع الأرض.8 این آیه وعده الهی برای مؤمنان است که وارث تمام زمین خواهند شد.
حضرت رسول(ص)، هم طبق روایت سعید بن جبیر از ابن عباس، به ظهور حضرت مهدی(ع) چنین بشارت داده‏اند:
إنّ خلفائی و أوصیائی و حجج اللّه‏ علی الخلق بعدی اثنا عشر. أوّلهم أخی و آخرهم ولدی.9 جانشینان و برگزیدگان من وحجت‏های الهی بر خلق پس از من دوازده نفرند که اولشان برادرم و آخرینشان فرزندم می‏باشد.
از ایشان پرسیدند: برادر شما کیست؟ فرمودند: علی‏ابن ابیطالب(ع) باز پرسیدند: فرزند شما کیست؟ فرمودند:
المهدیّ الذی یملؤها ـ أی الأرض ـ قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا والذی بعثنی بالحق بشیرا لولم یبق من‏الدنیا إّلا یوم واحد لطوّل ذلک الیوم حتی یخرج فیه ولدی فینزل روح‏اللّه‏ عیسی بن مریم فیصّلی خلفه و تشرق الأرض بنور ربّها و یبلغ سلطانه المشرق والمغرب10 مهدی، همو که زمین را از عدل و داد، همانگونه که از ظلم و جور پر شده است، آکنده می‏گرداند. قسم به آن کسی که مرا به حق مبعوث گردانید که [مردم را] بشارت دهم اگر تنها یک روز به پایان دنیا باقی مانده باشد خداوند آنقدر آن روز را طولانی می‏گرداند که فرزندم خروج (قیام) کند و در آن زمان است که عیسی‏بن مریم پشت سرش نماز می‏خواند و زمین به نور پروردگارش روشن می‏شود و آوازه سلطنتش شرق و غرب را درمی‏نوردد.
پس از ظهور حضرت مهدی(ع) چه رخ خواهد داد؟ هدف از ظهور امام منتظر(ع)، چیزی جز درآوردن جهان از گنداب ظلم و جور و رساندن آن به عدالت و مساوات نیست، که اصل ایمان بشریت به آن سو معطوف شده است و تمام ادیان در مقابل آن سر خم کرده‏اند. غرض فطری و واحد ادیان، همان چیزی است که شعور انسانی، به راحتی با آن اتفاق نظر دارد و هرگاه عقل در مرحله ادراکش به تکامل برسد و رهبری خود را به حکمتی ـ که از اخلاص، صدق و واقع‏گرایی برخاسته است ـ سپرده باشد، آن را احساس می‏کند. کانت، فیلسوف آلمانی تبار می‏گوید:
عبارت اختلاف ادیان، چیز عجیب و غریبی است و مانند این است که از اختلاف مکاتب اخلاقی صحبت شود؛ چرا که ممکن است افراد، عقاید گوناگونی داشته باشند، ولی در هر زمان تنها یک دین است که می‏تواند مقبول بیفتد و نه بیشتر و این اختلافات همانند محملی بیانگر اختلاف در زمان و مکان که اموری عارضی هستند می‏باشند.11 مراد از این آیه قرآن هم همین بود که:
إنّ الّدین عنداللّه‏ الإسلام12 دین در نزد خدا اسلام است.
در بعثت تمام پیامبران الهی، همگی به دنبال محقق کردن هدف واحدی بودند، همان هدفی که همه دسته‏ها و گروه‏ها و جمعیت‏های بشری را یکجا زیر پرچم پرافتخار مهدی منتظر(ع) جمع می‏کند.
خداوند تعالی در قرآن کریم می‏فرماید:
هوالذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی‏الدین کلّه و لوکره المشرکون.13 او همان کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق ارسال کرد تا علی‏رغم میل مشرکان آن را بر تمام ادیان حاکم گرداند.
امام هفتم(ع) ذیل این آیه فرمودند:
یظهره علی جمیع الأدیان عند قیام القائم(ع).14 هنگام قیام مهدی(ع) است که اسلام را بر تمامی ادیان حاکم می‏گرداند.
اولین گام برای تحقق دهکده جهانی و جامعه واحد بشری،ایمان‏تمام‏ادیان‏وپیروان‏آنهابه‏حضرت مهدی(ع) وجمع‏شدن‏آنهازیرپرچمش‏است؛چراکه دعوت به اتحاد جهان‏وجهانیان‏امری‏تازه‏نیست‏ودرتمام ادیان آسمانی و قدیمی می‏توان مسأله‏ای مرتبط با آن را یافت و ریشه تفکر اتحاد بشریت را باید در دین ادیان جستجو کرد.
و در ثانی حقیقت همه ادیان، دعوت جوامع و ملت‏های بشری به همبستگی و اتحاد زیر پرچم ایمان به خدایی واحد بوده است، آفریننده‏ای بی‏همتا و ارزش‏ها و باورها و مسلمات مشترکی که رفتار و منش انسانی را در تمام جهان مستحکم کند.15 به همین جهت است که تمام ادیان، توقع و انتظار ظهور مهدی(ع) را دارند، و آن زمان که ظهور کند با علائم و نشانه‏هایی که به راحتی‏شک را از آنها برطرف می‏کند به شخص او ایمان می‏آورند. آری، به همراه او عیسی بن مریم(ع)، خروج می‏کند و همانطور که در روایت نبوی دیدیم پشت سر حضرتش نماز می‏خواند. از امام باقر(ع)، نقل شده است:
إذا ظهر القائم ظهر برایة رسول‏اللّه‏ و خاتم سلیمان و حجر موسی و عصاه.16 وقتی حضرت مهدی(ع)، قیام کند، پرچم رسول خدا انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی را ظاهر می‏کند.
باز از ایشان نقل کرده‏اند که:
فإذا اجتمع عنده عشرة آلاف فلایبقی یهودی ولانصرانیّ ولا أحد ممّن یعبد غیراللّه‏ إّلا آمن به و صدّقه و تکون الملّة واحدة ملّة الإسلام.17 وقتی که ده هزار نفر نزد او جمع می‏شوند، هیچ یهودی‏ومسیحی‏وهر که غیر خدا را می‏پرستد باقی نمی‏ماند جز آنکه به او ایمان می‏آورد و تصدیقش می‏کند و یگانه امت، امت اسلامی می‏شود.
و همچنین:
غرض فطری و واحد ادیان، همان چیزی است که شعور انسانی، به راحتی با آن اتفاق نظر دارد و هرگاه عقل در مرحله ادراکش به تکامل برسد و رهبری خود را به حکمتی ـ که از اخلاص، صدق و واقع‏گرایی برخاسته است ـ سپرده باشد، آن را احساس می‏کند اولین گام برای تحقق دهکده جهانی و جامعه واحد بشری، ایمان تمام ادیان و پیروان آنها به حضرت مهدی(ع) و جمع شدن آنها زیر پرچمش است و إنمّا سمّی المهدیّ لأنّه یهدی إلی أمر خفیّ و یستخرج التوارة والإنجیل من أرض یقال لها أنطاکیة.18 مهدی(ع) را به این دلیل، مهدی نامیده‏اند که به امری مخفی هدایت می‏کند و تورات و انجیل را از زمینی که به آن انطاکیه گویند، درمی‏آورد.
حضرت مهدی(ع) در خلال ارتباطات جهانی و توانایی‏وقدرتش‏بریکی‏کردن روش‏ها و منش‏ها در تمام نقاط جهان، جهانی کردن خویش را به ظهور می‏رساند. حضرت صادق(ع) در مورد ندای آسمانی فرمودند:
یسمعه کلّ قوم بألسنتهم.19 هر قومی به زبان خویش آن صدا و ندا را می‏شنود.
و این در حالی است که زبان، یکی از مشکل‏ترین و جدی‏ترین موانع و سدها در مسیر ارتباطات بشری است که از گفت‏وگوها و ایجاد ارتباطات متقابل ممانعت به عمل آورده و آنها را به جدایی و تفرقه و گوشه‏نشینی سوق می‏دهد.
عدالت در سایه حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) جهان بشری که از بحران‏ها ضربه‏های فراوان خورده است در مسیر جهانی شدن به سمت مخالف تحقق سعادت بشری سیر می‏کند، حال آن که بشریت آرزویش عدالت است که از درد فراقش هماره به خود پیچیده است. درخت صبر و تحمل بشریت در این راستا آن زمان که آن امام منتظر پرچم عدالتش را بر سر ظلم و ستم می‏کوبد به گل خواهد نشست.
قانون عدالت جهانی از آن زمان که معرفت و عقل انسان‏ها کامل شود شروع می‏گردد؛ چرا که اکثر شرارت‏ها ناشی از جهالت و نبود معرفت و شناخت است. امام باقر(ع) فرمودند:
إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم.20 هرگاه قائم ما قیام کند دستش را بر سر بندگان (خدا) می‏کشد و با آن عقل‏هایشان را کامل می‏کند.
عبارت «جمع بها عقولهم» ناظر بر دو امر است:
اول: این که تکیه تکامل فرهنگی بر پیشرفت مادی و تکنولوژی اطلاعاتی نیست، بلکه اتکایش بر تکامل عقلی است و تمرکز معرفت نیز بر معرفت نفس است و فرهنگ مادی به جای این که هدف و غایت فرض شود تنها به عنوان ابزار و وسیله به آن نگریسته می‏شود.
دوم: گفت‏وگوی عقلائی و فکری مبتنی بر فرهنگ اخلاص که ارتباطات و نزدیکی و تفاهم‏ها را فزونی بخشد همان است که مهدی موعود(ع)، آن را محقق می‏گرداند.
مرحله دوم از قانون حکومت جهانی در خلال ایجاد تعادل و توازن اجتماعی ـ اقتصادی و نفی بهره‏کشی و احتکار و تمرکز ثروت‏ها و منابع زمینی مشاهده می‏شود.
رسول مکرم اسلام(ص) فرمودند:
فیجی‏ء إلیه الرجل یقول: یا مهدی أعطنی أعطنی أعطنی فیحثی له فی ثوبه به ما استطاع أن یحمله.21 مردی به حضور او [حضرت مهدی(ع) [می‏رسد و [از شدت طمع] سه مرتبه تقاضای کمک می‏کند، او چنان در دامن آن مرد [سیم و زر [می‏ریزد که نمی‏تواند آن را جابه‏جا کند.
باز از ایشان نقل کرده‏اند که فرمود:
أبشروا بالمهدیّ... و یقسّم المال صحاحا بالسوّیة و یملأ قلوب أمة محمّد غنی و یسعهم عدله حتی أنّه یأمر منادیا ینادی من له حاجة إلیّ؟... و تکثر الماشیة و تعظّم الأمة... و تزید المیاه فی دولته و تمدّ الأنهار و تضاعف الأرض أکلها...22 بشارت باد بر شما به مهدی... که مال را به طور مساوی بین مردم تقسیم می‏کند و قلوب امت محمد(ص)، را مملو از غنا می‏کند و چنان گستره عدالتش پهناور است که به سخنگوی خویش امر می‏کند که فریاد بزن آیا نیازمندی هست؟ و... ثروتمندان زیاد می‏شوند و امت عظیم می‏گردد... آب‏ها در دولتش زیاد می‏گردد و رودها وسیع و طولانی و زمین بر خوراکی‏هایش می‏افزاید.
حضرت هم بنا بر این قانون و رسم نبوی(ص) عمل می‏کند که:
من أحیا أرضا مواتا فهی له.23 هر که زمین مواتی را آباد کند، مالکش می‏شود.
آری، این است اوج قله عدالت که حق انسان را در مالکیتش بر زمین به او عطا می‏کند.
امام باقر(ع) می‏فرمایند:
أیّما قوم أحیا شیئا من الأرض و عمروها هم أحقّ بها وهی لهم.24 هر قومی که بخشی از زمین را احیا و آباد کنند شایستگی بیشتری برای مالکیت بر آن دارند در حالی که حق آنهاست.
به همین علت است که زمین همچون گلی شکوفا می‏شود و در آن، نشاط و عمل موج می‏زند. گویی امام صادق(ع) به این اشاره دارند:
اذا قام قائم آل محمد... اتّصلت بیوت الکوفة بنهر کربلاء.25 آنگاه که قائم آل محمد(ع) قیام کند، خانه‏های کوفه به نهر کربلا متصل می‏گردد.
با از بین بردن مرزها و حدود جغرافیایی، حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) تکامل می‏یابد و موانعی که به دست خود بشر ساخته شده برداشته می‏شود و او به منتهای آرزو و خواسته‏اش که آزادی در عمل و تحریک زندگی و حیاتش می‏باشد، می‏رسد پس از تحقق عدالت، امنیت گسترش می‏یابد، جرم و خلاف‏کاری‏هاپنهان‏وناپیدامی‏گردد.امام‏باقر(ع)،درباره امنیت و امان در زمان حضرت مهدی(ع) می‏فرمایند:
و تخرج العجوز الضعیفة من المشرق ترید المغرب لایؤذیها أحد.26 پیرزنی‏ضعیف‏وناتوان‏ازشرق‏به‏سمت‏غرب(جهان) می‏رود و احدی او را اذیت و آزار نمی‏کند).
با از بین بردن مرزها و حدود جغرافیایی، حکومت جهانی‏حضرت‏مهدی(ع)تکامل‏می‏یابدوموانعی‏که‏به‏دست خود بشر ساخته شده برداشته می‏شود و او به منتهای آرزو و خواسته‏اش که آزادی در عمل و تحریک زندگی و حیاتش می‏باشد، می‏رسد. «فکتور باش» می‏گوید:
مقتضای انسان بودن انسان این است که او به حقوقش برسد و این، اصلی است که به ساکنان هر کشوری اجازه می‏دهد در کشور دیگر ساکن شوند و همان حقی که آزادی را در جهان به جریان می‏اندازد و بستن قراردادهای قانونی با بقیه مردم برای سکونت جهانی کمک می‏کند.27 زمین است که وطن هر انسان در عصر حضرت مهدی(ع) می‏شود. امام صادق(ع) فرمودند:
إنّ القائم مّنا منصور بالرعب مؤیّد بالنصر، تطوی له الأرض و تظهر له الکنوز کلّها و یظهراللّه‏ به دینه و لوکره المشرکون.
قائم ما با ترس [افتادن در دل دشمنان] یاری می‏شود و با پیروزی، تأیید می‏شود. زمین زیر پایش نرم و گنج‏های زمین، همگی برای او ظاهر می‏شود و خدا به وسیله او دینش را ظاهر می‏کند حتی اگر مشرکان نپسندند.
و باز هم از ایشان نقل شده:
إنّ المؤمن فی زمان القائم و هو بالمشرق لیری أخاه الذی بالمغرب و کذا الذی فی‏المغرب یری أخاه الذی بالمشرق.29 مؤمن‏درزمان‏قائم،چنان‏می‏شودکه‏شخصی‏که‏درشرق است‏برادرش‏رادر غرب می‏بیند و او هم همینطور.
جامعه بشری به وحدت واقعی که جنگ‏ها، نابسامانی‏ها، بحران‏ها و مشکلات را ریشه‏کن سازد، دست نخواهد یافت مگر این که به مسائل اساسی و عوامل واقعی که جمعیت بشری را می‏تواند جمع کند، نظر بیفکند. و شکی نیست که مسائل مادی جز عاملی برای ایجاد اختلاف و جنگ و بهره‏کشی از همدیگر نیست. در حالی که عقل و فطرت عاملی هستند که بشریت را به اصل خویش هدایت می‏کنند. و رسیدن به حقیقت وجودی جز با یک رهبری واقعی همانند تکامل عقلی و بازگشت به فطرت و تبری جستن از موانع کشنده ناشی از خودپرستی ممکن نیست که آن هم عصر عدالت، آزادی، امنیت و سعادت یعنی عصر امام منتظَر حضرت مهدی(ع) است.
خداوندتوفیق‏دیدارآن جمال دلربا و اطاعت از اوامر پرافتخارش و زندگی تحت لوای پرچم عدالت آسمانی و جهانی‏اش را به همه ما عنایت فرماید. ان‏شاءاللّه‏ و به امید دیدار آن روز.
________________________________________
1. عام‏الفکر، ش 2، 1999.
2. [سوره انبیاء(31) آیه 107].
3. [سوره سباء(34) آیه 28].
4. سوره قصص(38) آیه 5.
5. [نهج‏البلاغه، حکمت 209].
6. الامام‏المهدی(ع)من‏المهدالی‏الظهور.سیدمحمدکاظم‏قزوینی.
7. سوره انبیاء (21) آیه 106.
8. [التبیان، ج 7، ص 284 ؛ مجمع البیان، ج 7، ص 66 و 67 ؛ الزام‏الناصب، ص 75 و 76 به نقل از: منتخب‏الاثر (چاپ جدید)، ج 2، ص 30].
9. [کمال‏الدین و تمام‏النعمة، باب احادیث نبوی، شیخ صدوق].
10. فرائد السمطین، جوینی، ج 2.
11. فلسفة‏القانون و السیاسة، عبدالرحمن بدوی.
12. [سوره آل عمران(3) آیه 19].
13. سوره توبه(9) آیه 33.
14. [الکافی، کتاب الحجة، ج 1، ص 432، ح 91 به نقل از: منتخب‏الاثر، ج 2، ص 35].
15. عالم الفکر، همان.
16. [الغیبة، نعمانی، ص 238 (ب 13، ج 28) نقل از: منتخب‏الاثر، ج 2، ص 341].
17. [نورالابصار، باب 2، ص 155 به نقل از: امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور (ترجمه دکتر فریدونی)، ص 587].
18. [امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور (ترجمه دکتر فریدونی)، ص 588 به نقل از عقدالدرر].
19. [همان، ص 441 به نقل از: بحارالانوار، ج 52، ص 205 به نقل از کمال‏الدین].
20. [بحارالانوار، ج 52، ص 336].
21. [امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، ص 630 و 634].
22. الامام‏المهدی(ع)من‏الولادة‏الی‏الظهور،سیدمحمدکاظم‏قزوینی.
23. [وسایل الشیعه، ج 17، ص 327 به نقل از: امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، ص 636].
24. [همان، ص327 بنابر نقل امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، ص 636].
25. [امام مهدی(ع) از ولادت تا ظهور، ص 639 به نقل از: بحارالانوار].
26. [همان، ص 644 به نقل از ینابیع المودة، ص 423].
27. فلسفة‏القانون والسیاسیة، عبدالرحمن بدوی.
28. [منتخب‏الاثر، ج 2، ص 35 به نقل از: اثبات الهداة، ج 7، ص 140، ب 32، ف 44 ح 686].
29. [امام‏مهدی(ع)ازولادت‏تاظهور،ص653به‏نقل‏از: حق الیقین].
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» چشم اندازی بر برخی از آسیبهای تربیتی مهدویت

جهانی شدن اقتصاد و نیاز به دکترین مهدویت (1)
نویسنده:ناصر جهانیان
چکیده
این مقاله درصدد بیان چند مطلب است:
1. جهانی‌شدن اقتصاد یک واقعیت است؛
2. این واقعیت با دکترین مکتب سرمایه‌داری، رفاه وخوش‌بختی به ارمغان نیاورده و نمی‌آورد؛ زیرا دکترین سرمایه‌داری به عدالت توجهی ندارد.
3. نیاز به دکترین جدیدی است که همه مردم دنیا آن را درک و مطالبه کنند؛ دکترین عدالت اقتصادی مهدوی.
4. دکترین عدالت مهدوی ضمن تبیین شاخص‌های عدالت، احکام اسلام را در زمینة رشد اقتصادی پایدار و عادلانه به مردم شیفتة عدالت اعلام می‌دارد و تحقق این احکام را در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی ضامن رفاه و خوش‌بختی همگان می‌داند.
مقدمه
دیدگاه اسلام و اندیشه اقتصادی اسلام در مورد جهانی‌شدن اقتصاد نه تنها مثبت، بلکه به مثابة آرمانی است که همواره در جان و دل اولیا و پیروان این مکتب ریشه داشته و دارد. یک‌پارچگی اقتصادی ملت‌های مختلف در سراسر جهان آرمان اساسی انسان است. برای رسیدن به این آرمان، باید بر نقل و انتقال آزادانه کالا، انسان‌ها، سرمایه و اطلاعات اعتماد و اتکا کرد.
ایجاد موانع ساختگی، تنها باعث عقیم ماندن آرمان رسیدن به وحدت بشر و افزایش رفاه همگانی است. با این همه، در صورتی که عدالت تأمین شود، یک‌پارچگی پایدار هم می‏تواند تحقق یابد. وقتی پای عدالت در میان نباشد، به رغم پیشرفت، ابتدا ممکن است یک‌پارچگی پدید آید، اما پس از آن‌که ملت‌ها پی ببرند که مزایا و دست‌آوردهای یک‌پارچگی به‌طور منصفانه توزیع نمی‏شود، طرح یک‌پارچگی نقش بر آب خواهد شد.
جهانی‌شدن اقتصاد و رفاه
اقتصاد نوین جهانی، با وجود آن‌که بر مقوله یک‌پارچگی اقتصادی پای می‏فشارد، جایگاه عدالت را در اقتصاد، بسان اقتصاد اسلامی مهم نمی‌انگارد. از لوازم عدالت، برخورد برابر با هم قطار و نابرابرعمل کردن با نابرابرهاست؛ در همان حال که صادرات کشورهای صنعتی افزایش می‏یابد، صادرات کشورهای در حال توسعه نیز باید افزایش یابد، بلکه باید با نرخ بالاتر از کشورهای صنعتی افزایش یابد تا به افزایش سهم این کشورها در تجارت جهانی و کاهش شکاف بین کشورهای فقیر و غنی انجامد. با وجود این، تا زمانی که همه موانع از سر راه صادرات کشورهای در حال توسعه به کشورهای صنعتی برچیده نشده باشد، سهم آنها در صادرات جهانی افزایش مناسب، نخواهد یافت.
گسترش صادرات کشورهای در حال توسعه، بدون دست‌یابی به توسعه شتابان به گونه‏ای که توانایی آنها را برای تولید، جهت صادرات با قیمت‌های رقابتی ارتقا دهد، امکان‏پذیر نیست. با کمال تأسف، این توسعه شتابان در حال شکل‌گیری نیست. در این صورت، حاصل آزادسازی چیزی جز افزایش واردات کشورهای در حال توسعه و نابودکردن ظرفیت تولیدی از پیش ایجاد کرده آنان نیست.
نگاهی گذرا به آمارهای رشد اقتصادی، نابرابری و فقر کشورهای در حال توسعه ما را با این واقعیت تلخ آشنا می‌کند که جهانی شدن اقتصاد نه تنها فقر و نابرابری را کاهش نداده که حتی رشد اقتصادی را نیز به ارمغان نیاورده است.
1. حقایق رشد اقتصادی در جهان
اگر رشد اقتصادی ابزاری ضروری برای کاهش فقر باشد،‌وضعیت رشد در دهه‌های اخیر چگونه بوده است؟ آیا رشد در کشورهای در حال توسعه تحقق یافته و همه آنها از نرخ رشد مثبت برخوردار بوده‌اند، یا ‌این‌که خیر؛ برخی از کشورها و مناطق جهان نه تنها رشد نداشته‌اند بلکه تنزل هم کرده‌اند؟
برای درک بهتر روند رشد اقتصادی به آمارهای گزارش توسعه جهانی در دهه 1990 مراجعه می‌‌‌کنیم. در جدول 1-2 ملاحظه می‌شود که کشورهای کم‌درآمد و فقیر دنیا در دهه 1990 از رشد سرانه 4/0 برخوردار بودند که تداوم فقرشان را نشان می‌دهد. کشورهای با درآمد متوسط و پردرآمد هم در این دهه نرخ رشد بالایی ندارند. بنابراین، از طریق رشد اقتصادی خیلی قادر به مبارزه با فقر نیستند. البته، از این نکته هم نباید غفلت کرد که کشورهای پردرآمد به علت حجم بالای درآمد سرانه، باوجود نرخ رشد4 تا 5 درصدی نیز برای اشتغال‌زایی و مبارزه با فقر رشد مناسبی دارند.
جدول 2ـ1 نرخ رشد GDP سرانه کشورها
گروه‌کشورها دهه 1980 دهه 1990
نرخ رشد تولید ناخالص‌ملی نرخ رشد جمعیت نرخ رشد تولید ناخالص ملی سرانه نرخ رشد تولید ناخالص‌ملی نرخ رشد جمعیت نرخ رشد تولید ناخالص ملی سرانه
کم درآمد 4/4 3/2 1/2 4/2 0/2 4/0
درآمد متوسط به پایین 0/4 6/1 4/2 4/3 1/1 3/2
درآمد متوسط به بالا 5/2 8/1 7/1 6/3 4/1 2/2
پردرآمد 1/3 6/0 5/2 4/2 6/0 8/1
SOURCE: WORLD DEVELOPMENT REPORT 2000/01, WORLD BANK,
Tables 3 and 11.
از لحاظ منطقه‌‌ای هم بررسی‌های آماری (جدول 2-2) نشان می‌دهد که به جز کشورهای جنوب شرقی آسیا که دو دهه رشد سرانه 4/6 و 1/6 درصدی داشته‌اند، بقیه مناطق جهان از رشد مطلوبی برخوردار نبوده‌اند. اروپا در دهه 90 در رکود بوده، و آسیای مرکزی هم در بحران انتقال از اقتصاد متمرکز به اقتصاد آزاد قرار داشته‌اند. وضعیت امریکای لاتین و خاورمیانه و افریقای شمالی نیز با رشد حدود یک درصدی مساعد نبوده‌است، اما بدتر از همه رشد منفی فقیرترین منطقه جهان یعنی افریقای پایین صحرا می‌نماید. در مجموع، جهان در این دهه بیش از یک درصد رشد سرانه درآمدی نداشته‌است.
به طوردقیق‌تر وجزئی‌تر، می‌توان به جدول 3-2 نظر کرد که در مورد کشورهای خوش شانس و بدشانس از لحاظ وضعیت رشد سرانه اشاره می‌کند. چین و ویتنام در صدر کشورهای خوش شانس دهه 1990 بوده‌اند، و کنگو و سیرالئون بدشانس‌ترین‌های این دهه به شمار رفته‌اند. البته، در دهه 1990 کشورهای بلوک شرق سابق در اروپای شرقی و آسیای مرکزی بدون استثنا رشد منفی از 3/11- تا 4/0- داشته‌اند و از فقر به سمت فلاکت تغییر جهت داده‌اند. بنابراین، ادعای کسانی مثل دالر و کرای که عصر جهانی شدن را عصر افزایش رشد می‌دانند، با موارد نقض بی‌شماری مواجه است. بلی، کشورهایی مثل هند و چین و سنگاپور که امکان دسترسی به بازارهای کشورهای توسعه یافته را به هر علتی پیدا کرده‌اند، از مزایای جهانی شدن تا حدی برخوردار شده‌اند.
2. حقایق نابرابری در جهان
به‌طور معمول، مسئله نابرابری در چهار قلمرو بررسی می‌شود. این چهار قلمرو به ترتیب‌عبارت‌اند از:
1. نابرابری در قلمرو ملی؛
2. نابرابری در قلمرو بین گروه‌های قومی، نژادی و منطقه‌ای؛
3. نابرابری درون خانوار بین جنس زن و مرد و بین دختر و پسر؛
4. نابرابری بین ملل.
اما آن‌چه در این قسمت بدان توجه می‌شود، مسئله نابرابری بین‌المللی است. شکل زیر توزیع درآمد جهان را نشان می‌دهد. جمعیت جهان به پنج بیستک تقسیم شده که ثروت‌مندترین بیستک 83% درآمد دنیا را به خود اختصاص می‌دهد، در حالی که بیستک فقیر فقط 4/1% درآمد دنیا را دارد. متأسفانه هر چقدر دنیا ثروت‌مندتر می‌شود، وضعیت نابرابری بدتر می‌شود؛ در دهه 1960 میلادی، درآمد بیستک ثروت‌مند سی برابر بیستک فقیر دنیا بود، اما امروزه این نسبت هشتاد برابر شده است.
See discussion in Gordon, D. (2004) Poverty, Death & Disease, in Hillyard, P., Pantazis, C., Tombs, S. and Gordon, D. (Eds) (2004) Beyond Criminology: Taking Harm Seriously. London, Pluto.
Eradicating Poverty in the 21st Century: When will Social Justice be done? Monday, 18th October, 2004, David Gordon، Professor in Social Justice, Inaugural Lecture, University of Bristol.
مطابق تحقیق ارزنده‌ای که فرانسیس بورگیگنون و کریستین موریسن در مورد توزیع درآمد مردم جهان از سال 1992-1820 یعنی برای دوره بعد از انقلاب صنعتی تا اواخر قرن بیستم انجام داده‌اند، مشخص شده که سهم بیست درصد فقیر شهروندان دنیا از درآمد جهان در سال 1820، 5/4% بوده در حالی که در سال 1992 بدتر شده و به دو ‌درصد رسیده است. این در حالی است که سهم ده درصد ثروتمند شهروندان دنیا از1/43% به 4/53% افزایش یافته است. همین‌طور وضعیت ضریب جینی، از 504/0 به 663/0 افزایش یافته که بدتر شدن نابرابری در سطح جهان را نشان می‌دهد.
جدول 2ـ2ـ درصد سهم درآمدی اغنیا و فقرای دنیا و ضریب جینی آنها
از سال 1992ـ1820
سال 1820 1850 1870 1890 1910 1929 1950 1960 1970 1980 1990
سهم‌درآمد 20% پایین 5/4 4 6/3 3/3 9/2 8/2 4/2 3/2 2 9/1 2
سهم درآمد 10% بالا 1/43 6/45 48 1/50 51 1/50 4/51 8/49 9/50 4/51 4/53
ضریب جینی 504/0 538/0 565/0 592/0 614/0 621/0 641/0 635/0 654/0 657/0 663/0
The size distribution of income among world citizens: 1820ـ 1990, Fransois Bourguignon and Christian Morrisson, June 1999.
3. حقایق فقر در جهان
فقرکه همواره قرین بشر بوده، از حقایق مزمنی است که قرن‌ها جزء سرنوشت و تقدیر انسانی به شمار ‌آمده و در هر عصری به نحوی با آن دست و پنجه‌نرم کرده‌اند. اما به‌جز برهه‌هایی از دوران باشکوه صدر اسلام و تمدن اسلامی‌که بنا به نقل، فقیری وجود نداشته تا از بیت‌المال زکات دریافت کند، بشر همواره در مبارزه با ‌این پدیده شوم مشکل داشته و حتی صنعتی‌شدن و رشداقتصادی بلندمدت نیز نتوانسته ریشه فقر را برکند. البته رشد اقتصادی و انقلاب صنعتی و آگاهی فقرا از پیشرفت‌های مادی سبب شده که آنها در حال حاضر فقر خویش را کشف کنند و به‌دنبال رفع آن از هر طریق ممکن باشند. مهاجرت به شهرها و کشورهای ثروت‌مند یکی ازپی‌آمدهای ‌این کشف است. به‌طور کلی از اوایل قرن نوزدهم میلادی، تفاوت میان نحوه زندگی مردم مناطق مختلف جهان شناخته شد و بروز نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها و عواقب آن، اندیش‌مندان و نظریه‌پردازان را به ارائه فرضیاتی پیرامون علل و عوامل مؤثر در پیدایش فقر واداشت.‌این تلاش‌ها به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم و کشف فقر فزاینده کشورهای جهان سوم اوج گرفت. راهبردهای رشد اقتصادی، رشد اقتصادی همراه با توزیع، و راهبرد نیازهای اساسی و...، به منظور بهبود شرایط زندگی مردم ‌این کشورها طراحی شدند، اما متأسفانه آثار توزیعی‌این راهبردها آن‌چنان که باید سرریز نشد و به حاشیه قرارگرفتن کثیری از مردم و گسترش پدیده «فقر انبوه» انجامید. در دهه 1980 نیز با اتخاذ سیاست‌های تعدیل، ‌این اکثریت خاموش به فراموشی سپرده شد تا جایی که بانک جهانی،‌این دهه را «دهه از دست رفته برای فقرا» نامید. نتیجه ‌این راهبردها، بر اساس برآورد بانک جهانی در سال 1990،‌وجود بیش از3/1 میلیارد انسان فقیر در‌این کشورهاست. از ‌این رو، جهت حل‌این معضل، دهه 1990 را دهه «جنگ با فقر» یا دهه «تغییر راهبردهای توسعه از راهبردهای رشد به راهبردهای فقرزدایی» نامیدند.
گزارش سازمان ملل به خوبی روشن می‌کند که در عصر جهانی‌سازی اراده سیاسی لازم برای ایجاد عدالت اقتصادی علی‌رغم همه شعارهای«اهداف هزاره توسعه» وجود ندارد. در سال 2000میلادی اعضای سازمان ملل بر سر اهداف هزاره توسعه به توافق رسیدند. هدف از این برنامه، کاهش پنجاه درصدی فقر در جهان تا سال 2015 اعلام شد. حل مشکلاتی نظیرگرسنگی، بیماری، بی‌سوادی، صدمه به محیط‌زیست و گسترش ویروس اچ‌.آی.‌وی و ایدز از جمله معیارهای سنجش تحقق این هدف بود. برنامه توسعه سازمان ملل می‌گوید این اهداف قابل تحقق است، اما تنها درصورتی که کشورهای فقیر اصلاحات‌ همه‌جانبه را پی‌گیری‌کنند و کشورهای ثروت‌مند نیز با بهبود شرایط تجاری و افزایش کمک به کشورهای فقیر به این اصلاحات واکنش نشان دهند. اما واقعیت این است که نظام سرمایه‌داری دغدغة فقرزدایی ندارد. به گفته سازمان ملل شمار افرادی که روزگار خود را در شرایط نکبت‌بار زاغه‌نشین‌ها سپری می‌کنند، تقریباً به یک‌میلیارد نفر، یعنی یک‌ششم جمعیت ‌جهان رسیده ‌است. سازمان‌ملل معتقد است که بدون اعمال تغییرات‌بنیادی، شمار این‌‌افراد ‌طی‌سی سال آینده دوبرابر خواهدشد. این سازمان می‌گوید تا سال 2050، ممکن‌است 5/3 میلیاردنفر از جمعیت شش‌میلیاردی شهرنشین زمین در زاغه‌ها زندگی کنند.
امروزه برای تفکیک فقرا از غیرفقرا از شاخص‌های رفاه اقتصادی خاصی به نام خطوط فقر مطلق و نسبی استفاده می‌کنند.
فقر نسبی:
گاهی به تمرکز بر فقیرترین جزء (یعنی بیست، یا چهل درصد) جمعیت علاقه‌مندیم؛‌این‌ها فقرای نسبی هستند. وقتی بدین صورت تعریف می‌کنیم، روشن است که «فقرا همیشه با ما هستند». اغلب سودمند است که چنین شاخصی داشته باشیم تا برنامه‌هایی که برای کمک به فقرا آماده می‌شوند، هدف‌گیری کنیم. همان‌طور که کشورها وضعیت بهتری پیدا می‌کنند، معمولاً خط فقر بالاتری انتخاب می‌کنند. به‌طور مثال، اتحادیه اروپا به‌طور نوعی فقرا را به مثابه کسانی که درآمد سرانه‌شان زیر پنجاه در‌صد میانه است، تعریف می‌کند. هنگامی‌که درآمد میانه افزایش می‌یابد، خط فقر نیز بالا می‌رود.
فقر مطلق:
راوالیون و دیگران سال (1991میلادی) اولین‌بار فقر مطلق را تعریف کردند. آنان «درک فقر» را در فقیرترین کشورها، جای‌گزین خط فقر 31 دلار در ماه نمودند. پس از آن تعریف مذکور به 42/30 دلار تغییر یافت و بعد از آن به یک دلار در روز تبدیل گشت. بعد، خط فقر یک دلار در روز توسط بانک جهانی، به عنوان تعریف «رسمی» فقر مطلق اتخاذ و پذیرفته شد. خط فقر دیگری که در ادبیات مطرح گشت، ارقام اولیه را به دو دلار در روز افزایش داد.
با استفاده از دو شاخص یک دلار و دو دلار برای خط فقر مطلق تا سال 2000 میلادی آمار زیر به‌دست آمده است:
تخمین1200 میلیونی جمعیت جهان که با کمتر از یک دلار در روز زندگی می‌کنند.
متجاوز از دو میلیارد مردمی‌که در سراسر جهان با کمتر از دو دلار در روز زندگی می‌کنند.
جدول 2-3 نرخ فقر مطلق و نسبی در مناطق گوناگون جهان
مناطق گوناگون جهان (فقر مطلق) درصد فقرای با کمتر از یک دلار در روز(در1998میلادی) (فقر نسبی) درصد فقرای با کمتر از یک‌سوم میانگین‌مصرف ملی سال 1993(در 1998 میلادی)
آسیای شرقی و پاسیفیک 3/15 6/19
همان بدون چین 3/11 6/24
اروپا و آسیای مرکزی 1/5 6/25
امریکای لاتین و کارائیب 6/15 4/51
خاورمیانه و افریقای شمالی 9/1 8/10
جنوب آسیا 0/40 2/40
افریقای پایین صحرا 3/46 5/50
کل دنیا 0/24 1/32
کل دنیا بدون چین 2/26 0/37
جدول 3-2 نرخ‌های مطلق و نسبی فقر را برای مناطق مختلف دنیا ارائه می‌کند. برای چگونگی مقایسه مناطق با یک‌دیگر، باید دید که چه معیاری برای فقر به‌کار گرفته می‌شود(خط فقر نسبی معیار باشد یا خط فقر مطلق). به‌طور مثال، با شاخص مطلق کمتر از یک دلار در روز، افریقای پایین صحرا بالاترین نسبت جمعیت فقیر را دارد. از سوی دیگر، کشورهای امریکای لاتین و کارائیب بالاترین نسبت جمعیتی را دارند که زیر میانگین مصرف ملی زندگی می‌کنند.
مطابق آمار فوق، خاورمیانه و شمال افریقا بهتر است بر کاهش فقر نسبی تأکید کنند، زیرا فقر مطلق آنها بسیار ناچیز است. در عوض، افریقای پایین صحرا و جنوب آسیا می‌بایست بر کاهش فقر مطلق تأکید کنند زیرا مشکل اصلی آنها فقدان غذا، و بهداشت کافی است.
به‌هر روی، آمارها نشان می‌دهند که این نوع از جهانی‌شدن، نه تنها موجب رشداقتصادی پایدار نمی‌شود، بلکه نابرابری بین‌المللی را افزایش می‌دهد و فقر را نیز ریشه‌کن نمی‌کند. برنامه توسعه سازمان‌ملل در گزارش سال 2003‌میلادی خود درباره توسعه انسانی گفت با توجه به روند فعلی، برخی کشورهای افریقایی تا سال 2165‌میلادی قادر به غلبه بر فقر نخواهند بود.‌این سازمان گفت پیشروی به سوی تحقق «اهداف هزاره توسعه» رضایت‌بخش نبوده و موفقیت در زمینه آن هنوز قطعی نیست.
نیاز به دکترین عدالت اقتصادی
عدالت‏ هدف نهایی نظام‌اجتماعی فرهنگی اسلام تعیین شده است. عدالت از فضایلی است که به وسیله اسلام حیات و زندگی را از سر گرفت و ارزش فوق‌العاده یافت. اسلام به عدالت، تنها توصیه نکرد و یا تنها به اجرای آن قناعت نکرد بلکه ارزش آن را بالا برد و آن را هدف نهایی نظام اجتماعی فرهنگی خود در سطح محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی اعلام کرد. البته تحقق عدالت در سطوح جهانی، به وجود آمادگی جهانی و رهبر جهانی مشروط خواهد بود. از مصادیق بارز آمادگی جهانی، یأس و نومیدی از پارادایم غالب سرمایه‌سالارانه جهانی است؛ همان‌طوری که یأس از نظام کمونیستی، به فروپاشی ابرقدرت شرق انجامید، با وجود این، رهبری جهانی باید عظمتی داشته باشد که فقط در امام زمان علیه السلام
اما آمادگی جهانی در صورتی امکان‌می‌پذیرد که مردم دنیا با آموزه‌های عادلانه آن امام همام آشنا شوند. در مبحث اقتصاد، مهم‌ترین آموزه که رفاه اقتصادی را به ارمغان می‌آورد، بحث رشد عادلانه موافق فقراست، چرا که اگر رشد اقتصادی تحقق یابد، نابرابری به‌طور مداوم کاهش یابد، فقر ریشه‌کن شود، و البته، مصرف متعادل و بهینه گردد عدالت اقتصادی تام و تمام در جوامع حاکم می‌شود؛ این همان آرمان اسلام و اولیای الهی در طول تاریخ در قلمرو اقتصاد است. این آرمان امروزه در کشور ما امکان تحقق نسبی را دارد، و می‌توان آن را اجرایی کرد. و از این طریق، باید آن را به عنوان «دکترین مهدویت در قلمرو اقتصاد» به جهانیان عرضه کرد و به عنوان «دکترین رقیب» در مقابل «دکترین تعدیل اقتصادی» یا «اجماع واشنگتن»ی‌و همین‌طور در مقابل «دکترین اجماع فراواشنگتن»ی‌مطرح نمود.
آموزه‌هایی که با آموزه‌های جهانی‌شدن سرمایه‌داری بتوانند مقابله کنند، چیستند و چگونه می‌توان بین رشد اقتصادی پایدار و عادلانه هم‌آهنگی و هم‌سویی ایجاد کرد؟ اینها پرسش‌هایی است که در این مرحله از مقاله باید بدانها پرداخته شود. از این جهت، به نظر می‌رسد که باید مراد از دکترین و آموزه‌های عدالت اقتصادی مهدوی را تبیین کرد و سپس اجزای آن را تشریح نمود.
مفهوم دکترین
واژه دکترین در فرهنگ غربی ـ مسیحی به معنای آموزه، و دستور‌العمل، اصل یا مجموعه اصول در یک شاخة دانش یا یک نظام اعتقادی (اعتقاد دینی) اصل حقوقی که از طریق تصمیمات گذشته اخذ شده، اعلان سیاست بنیادین حکومت به‌ویژه درعرصة روابط بین‌الملل است. در مورد سیاست خارجی و روابط بین‌‌الملل، در دائرة‌المعارف‌ویکی‌پدیا آمده است:
دکترین عبارت‌است از مجموعه اصول بنیادینی که در سیاست خارجی یک کشور به‌کار گرفته می‌شود. از این رو، دکترین بیان‌گر توافق گسترده‌ای است که آن‌چه حقیقت تلقی شده را در طول یک سلسله اقدامات و اعمال، محقق می‌کند. دکترین در این معنا همواره بیان‌گر ابتکارات یک رهبر سیاسی خاص است که به نام وی خوانده می‌شود، مثل «دکترین مونروئه» و «دکترین آیزنهاور». در امریکا این رسم رایج است که هر رئیس جمهور دکترین خود را داشته باشد.
نکته مهم در این مفهوم سیاسی آن است که رئیس جمهورهای ایالات متحده از آن در جنگ سرد علیه شوروی سابق استفاده می‌کرده‌اند. امروزه نیز «دکترین بوش» در مورد مبارزه با تروریسم او در جنگ سرد با اسلام به‌کار می‌رود. ویکی‌پدیا همین‌طور معانی ذیل را برای واژه دکترین ذکر می‌کند:
گاهی دکترین تنها یک واژه بلندپروازانه است برای یک شعار؛
دکترین هم‌چنین در فرآیند عملیات پیچیده در جنگ به کار می‌رود. نمونه بارز این معنا از دکترین، تاکتیکی است که در آن مجموعه‌ای از مانورها، نیروها و تسلیحات خاص به مثابه یک ره‌یافت پیش‌فرض در حمله خاص به کار گرفته می‌شود.
در نسخه کینگ‌جیمز عهد عتیق واژه آموزه شش بار و معمولاً در ترجمه واژه عبری «leqakh» به معنای دستورالعمل یا در معنای دقیق‌تر «آن‌چه باید دریافت شود»، به کار رفته است. این واژه در متن عهد جدید جیمزکینگ نیز بیش از پنجاه بار به‌کار رفته است که اغلب در مورد تعلیم یا دستورالعمل‌های عیسی مسیح و کمتر در مورد تعالیم دیگران به کار رفته است. دکترین در کاربرد مفرد خود تنها به تعالیم مسیح اطلاق شده است و در کاربرد جمع خود در مورد تعالیم دیگران که از نظر مسیحیان باطل محسوب می شوند، به کار رفته است.
با توجه به معانی واژه دکترین که در فرهنگ مسیحی ـ غربی، می بایست بر نقش آموزه های دینی در معنای این واژه تأکید کرد. ریشه این لغت نیز به معنای دستورالعمل و راه‌نماست. با چنین محتوایی، واژه دکترین در زندگی غیر‌دینی نیز رواج می‌یابد. در عرصه سیاسی‌ـ اجتماعی، واژه دکترین بیشتر بیانگر دیدگاه‌های اعلامی و سیاست‌های رهبران سیاسی در جنگ سرد با دشمن واقعی یا خیالی است.
حال اگر ما در عصر غیبت بخواهیم از دکترین مهدویت سخن بگوییم، می‌توانیم به دو گونه از آن استفاده کنیم:
اول این‌که می بایست آن را به صورت آموزه‌های بنیادین اسلام، همانند سنت مسیحی به کار ببریم. از این حیث دکترین مهدویت شامل آموزه های اسلامی درباره منجی موعود و زندگی در مدینه فاضله اسلامی خواهد بود. طبیعی است با توجه به ویژگی کلان آموزه مهدویت اسلامی، ابعاد مختلفی از آن را می توان استخراج و تبیین نمود.
گونه دوم استفاده از این واژه، می‌تواند این باشد که به‌طور مثال،‌رهبری سیاسی ایران اسلامی در جنگ سرد علیه شیطان بزرگ و علیه راهبردهای اقتصادی رشد ناعادلانه، از دکترین عدالت اقتصادی مهدوی فقر است که حامل رشد اقتصادی پایدار، عادلانه، و موافق استفاده کند البته، زمان استفاده از این واژه مهم است. به نظر می‌رسد، زمان استفاده از این واژه وقتی است که نسیمی از این نوع رشد عادلانه در ایران وزیده باشد، و مردم ایران موفقیت نسبی آن را احساس کرده باشند. در آن صورت، هنگامی که این دکترین اقتصادی در روابط بین‌الملل مطرح می‌شود، هم مردم ایران احساس صداقت و افتخار خواهند داشت و از آن با جان و دل حمایت می‌کنند، و هم این متاع در بازار دنیای اسلامی و غیراسلامی مشتری فراوان خواهد داشت. در نتیجه،‌آن آمادگی جهانی برای ظهور حضرت فراهم خواهد شد.
به نظر می‌رسد، دکترین مهدویت اگر بخواهد اثربخش باشد، باید به همین معنای دوم به‌کار برود. بنابراین، لازم است که ابعاد این دکترین بسط داده شود تا نخبگان فکری مستقر در جایگاه‌های رهبری و کارگزاری شیعه به شناخت عملیاتی از آن رسیده باشند و تحقق آن را سیاست اصلی خود قرار دهند. این امر باعث می‌شود تا زمینه‌سازی برای تحقق این ایده جدی گرفته شود. چگونگی انتقال از وضع موجود به وضع موعود و مطلوب، که در تعبیر امروزی‌ها «چشم‌انداز» نامیده می‌شود، رسالت اصلی دکترین مهدویت است.
مفهوم عدالت اقتصادی
عدالت اقتصادی به معنای فرآیند تصمیم‌گیری مبتنی بر اسلام است که امور را به سه امر الهی، امور عمومی،‌و امور خصوصی تقسیم می‌کند. عدالت اقتصادی، در زمینه تولید به «عدالت در حفظ و گسترش ثروت» یعنی رشد اقتصادی پایدار، در زمینه توزیع به «عدالت در توزیع ثروت»،‌و در زمینه مصرف یا رفاه اقتصادی یا تقلیل کمبود کالاها و خدمات که هدف نهایی خرده‌نظام اقتصادی اسلام است، به «آموزة کفایت» می‌رسد. عدالت اقتصادی متضمن نظم فردی و اجتماعی در حوزة اقتصاد است و اصول اخلاقی را به اعطا می‌کند تا در سازوکارها و نهادهای اقتصادی تجلی یابند. این سازوکارها و نهادها تعیین می‌کنند که چگونه شخص در زندگی کار و کسب انجام دهد، وارد قراردادها شود، با دیگران کالاها و خدمات را مبادله کند و علاوه بر این، بنیاد مادی مستقلی را برای معیشت اقتصادی‌اش ایجاد کند.
دکترین عدالت اقتصادی مهدوی
دکترین عدالت اقتصادی مهدوی با چهار شاخص رشد اقتصادی پایدار، کاهش مداوم نابرابری، حذف فقر، و مصرف حد کفاف، شناسایی شده است.
رشد اقتصادی پایدار افزایش بلندمدت ظرفیت تولید به منظور افزایش عرضة کل است تا بتوان نیازهای جمعیت را تأمین کرد. صفت پایداری بر رشدی تأکید دارد که در آن نیازها و رضایت‌مندی افراد همراه با افزایش کیفیت زندگی انسان، تأمین مستمر می‌شود. در حکومت امام زمان4 این ویژگی به نهایت حد خود می‌رسد. ابوسعیدخدری از پیامبراکرم6 نقل می‌کند که فرمود:
امّت من در زمان مهدی‌4 به گونه‌ای از نعمت برخوردار می‌شوند که هرگز پیش از آن مشابه آن بهره‌مند نبوده اند، آسمان پی‌درپی بر آنان می‌بارد و زمین از روییدنی‌هایش هیچ فروگذار نمی‌کند.
کاهش مداوم نابرابری به معنای کاهش انواع نابرابری‌های اقتصادی در سطح ملی، نژادی و قومی، خانوادگی و منطقه‌ای و بین‌المللی است. مضمون برخی از روایات نشان‌دهنده این نکته است که انواع تبعیض‌ها و تجاوزها در جامعه مهدوی مرتفع می‌شود و عدل در هر جا که جامعه‌ای انسانی وجود داشته باشد، گسترش می‌یابد. از امام باقر‌7 نقل شده است:
در حکومت قیام‌کننده اهل‌بیت پیامبر‌‌6 قسط و عدل(به معنای عدم تبعیض در تقسیم بیت‌المال و رعایت حقوق مردم) به طور کامل اجرا خواهد شد.
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» سازمان رهبری شیعه در عصر غیبت صغری

رویکرد مسیحیت و غرب به معنویت و مهدویت
سید احمدرضا یکانی‏فرد گویا غرب هم از راهی که‏رفته خودپشیمان شده وقصد بازگشت دارد و دراین بازگشت و رویکرد،معنویت و در راس آن‏منجی‏گرایی را به عنوان‏یک وسیله تنبیه، تذکر وتزکیه به کار گرفته است.
همان‏طور که می‏دانیم مساله‏مهدویت در بین تمامی ادیان، مذاهب‏و ملل و نحل به گونه‏ای مطرح گردیده‏و شاید تنها اعتقاد و باوری باشد که‏تمامی مذاهب و ادیان متفقا آن راباور دارند و هر یک با تلقی خاصی ازمنجی‏آخرالزمان نام شخص خاصی‏را ذکر می‏کنند; یهودیان معتقد به‏ظهور «ماشیح‏» هستند ، مسیحیان‏معتقد به بازگشت و رجعت‏«عیسی‏علیه السلام‏» هستند، زرتشتیان آمدن‏«سوشیانس‏» را انتظار می‏کشند وبوداییان چشم به راه بازگشت‏«بودای پنجم‏» هستند و حتی پیروان‏مذاهبی چون سیک، هندو برهما نیزمنجی خاصی در اعتقادات خوددارند. اما شاید در هیچ دینی به اندازه‏اسلام و آن هم در قرآن از آمدن‏منجی‏آخرالزمان و به اعتقاد مامسلمانان مهدی موعود علیه السلام صحبت‏به میان نیامده باشد. قرآن مهدویت وحکومت صالحان بر روی زمین را درآیات چندی مورد تاکید قرار داده ومی‏فرماید:
«ولقد کتبنا فی‏الزبور من بعدالذکران الارض یرثها عبادی‏الصالحون‏» (1) «قال موسی لقومه استعینوابالله‏واصبروا ان‏الارض‏لله یورثها من‏یشاء من عباده‏والعاقبة للمتقین‏» (2) «ونریدان نمن علی الذین استضعفوافی‏الارض‏ونجعلهم‏ائمة‏ونجعلهم‏الوارثین ] ونمکن لهم فی‏الارض‏ونری فرعون و هامان و جنودهما منهم‏ماکانوا یحذرون‏» (3) «هوالذی ارسل رسوله بالهدی ودین‏الحق لیظهره علی‏الدین کله ولوکره‏المشرکون‏» (4) «اذا جاء نصرالله والفتح ] ورایت‏الناس‏یدخلون فی‏دین‏الله‏افواجا] فسبح بحمد ربک و استغفره‏انه کان توابا» (5) این آیات و تعداد بسیار زیادی ازآیات، روایات و احادیثی که در این‏مورد (ظهور حضرت مهدی صلی الله علیه وآله وسلم)در قرآن و کتب اسلامی وجود داردمساله ظهور منجی آخرالزمان را درادیان دیگر در مقایسه با اسلام حداقل‏در بین ما مسلمانان کمرنگ نموده‏است تا جایی که گاهی اوقات‏فراموش می‏کنیم که ادیان دیگر نیز به‏آن معتقدند. شاید چنین تصوری‏بیشتر از آنجا نشات گرفته باشد که‏ما خود را در مقابل دنیایی احساس‏می‏کنیم که آن را دنیای غرب می‏نامیم‏و غربیان عموما بیش از آنچه درمسائل معنوی و الهی پیشقدم باشنددر مسائل مادی پیشقدم بوده‏اند وحتی متاسفانه چهره‏ای کاملا مادی‏را از خود ارائه کرده‏اند که برای عده‏کثیری این تصور را به وجود آورده‏که معنویت هیچ جایگاهی در غرب‏ندارد.اما مساله این چنین هم که ازظواهر امر برمی‏آید، نیست و امروزما شاهد آن هستیم که در همین غرب‏سر تا پا مادی و غرق در مادیات وظواهر حیوانی زندگی، گرایش‏شدیدی نسبت‏به مسائل معنوی وحتی منجی گرایی آن هم با تبلیغات‏همه جانبه به چشم می‏خورد. گویاغرب هم از راهی که رفته خودپشیمان شده و قصد بازگشت دارد ودر این بازگشت و رویکرد، معنویت ودر راس آن منجی‏گرایی را به عنوان‏یک وسیله تنبیه، تذکر و تزکیه به کارگرفته است. غربیان چون پیش از ملل‏دیگر به تکنولوژی و علوم مادی ورفاهی که در سایه این علم وتکنولوژی به دست‏آمده‏دست‏یافته‏اندو در واقع دموکراسی غربی همه چیزرا برایشان به‏ارمغان آورده به جزمعنویات; این بار گام در وادی‏معنویات گذاشته و چاره دردهای‏غیرقابل درمان ناشی از گرایش به‏مادی را در آن می‏جویند. امروزه اگربر نشریات و بولتنهای مذهبی و حتی‏روزنامه‏های غربی نظری بیاندازیم‏شاهد این رویکرد غرب خواهیم بود،شاید باور این مساله دشوار باشد که‏امروزه حتی ادعیه خاصی از طرف‏کلیساهای مسیحی (کاتولیک‏ها) ودیگر فرق مسیحیت‏به شکل‏بروشورهایی چاپ و در مقیاس‏وسیع توزیع می‏شود که در واقع‏مردم را به یک عبادت و ادای ذکردسته جمعی فرا می‏خواند که هدف‏عمده آن تزکیه نفس و دعا برای‏بازگشت عیسی مسیح علیه السلام است.
امروزه شاهد آنیم که هر از چندی‏یکی از نشریات غربی خبری ازمکاشفه‏ای یا الهاماتی از طرف‏حضرت مریم علیها السلام، حضرت عیسی‏مسیح علیه السلام و حتی حضرت فاطمه علیها السلام‏و به قول غربیان [ و تجلی‏آنها در مکانهایی خاص نظیر محله‏مسیحی‏نشین دمشق ، «مجوکرویه‏» (6) یوگسلاوی و یا کوههای راکی‏آمریکا مطرح می‏سازند که گزارش واسناد آنها تماما موجود است. وان‏شاءالله به حضور خوانندگان‏عزیز ارائه خواهد شد.
اخیرا در یکی از انتشارات دینی‏«بنیاد رایله‏» (7) تحت عنوان «نامه‏آبی‏» (8) مقاله‏ای تحت عنوان «چراکسی ما رابه خود نمی‏آورد» چاپ‏شده است و پدر روحانی «گورک‏کوسیکی‏» (9) بیانات جالب توجهی‏ابراز داشته است که به چند جمله آن‏اشاره می‏کنیم تا نشاندهنده میزان‏توجه و رویکرد غرب باشد. وی‏می‏گوید:
زمانی که بازگشت‏شکوهمندعیسی مسیح علیه السلام به وقوع پیوندد عده بسیاری افسوس خواهندخورد.وی در جایی دیگر از سخنان‏خود می‏گوید: «خداوند بندگانش رامرتبا و به طرق مختلف مورد خطاب‏قرار می‏دهد. چرا ما گوشهای خود رابر روی صحبتهای خداوند بسته‏ایم؟قلبهای ما سفت و سخت‏شده است، ماباید به رحمت و بخشش خداوند وعیسی علیه السلام ایمان داشته باشیم و خودرا برای بازگشت او آماده کنیم;عیسی مسیح علیه السلام به زودی خواهدآمد، ما باید برای ظهور حضرت‏مسیح دعا کرده و نماز به پا داریم،بشر بدون بازگشت عیسی به صلح وآرامش دست نخواهد یافت.» آری، جای بسی امیدواری وخرسندی است که قیامی عمومی وفراخوانی معنوی و الهی در کار است‏تا تمام جهانیان را متوجه این امربزرگ - که همان مساله آخرالزمان ومنجی الهی است - نماید; این رخدادهانشان می‏دهد که اکثریت جهانیان براین باورند که دیگر از دست نیروهای‏بشری برای نجات جهان کاری‏ساخته نیست و تنها ازبین‏برنده‏جنگ، جهل، دشمنی و فساد یک رهبرالهی است که با آمدن خود نوید دیرین‏الهی را که همان حکومت صالحان ومستضعفان بر زمین است تحقق‏می‏بخشد.
در این راستا بخش خارجی‏موعود نیز بر آنست تا از این پس‏تحت عنوان رویکرد غرب و مسیحیت‏به معنویت و مهدویت منعکس‏کننده‏بخشی از تبلیغات و رخدادهای دنیای‏غرب باشد.
گردانندگان موعود بسیارخرسندخواهند شد تا خوانندگانی که دراین زمینه‏ها اطلاعات و آگاهیهایی دارندما را یاری کرده و گزارشها واطلاعات هر چه بیشتری درباره‏مساله مذکور را برای استفاده و چاپ‏به دفتر مجله ارسال نمایند.
________________________________________
1. سوره انبیا(21)، آیه 105.
2. سوره اعراف(7)، آیه 128.
3. سوره قصص(28)، آیه 5.
4. سوره توبه(9)، آیه 33; سوره صف(61)،آیه 9.
5. سوره نصر(110)، آیات 3-1 6. قیام و انقلاب مهدی‏علیه السلام از دیدگاه فلسفه‏تاریخ; مطهری، مرتضی، ص 6.
7.Medjugrje
8. The Riehle Foundation
9. Bluelgtter
10. Feorgr Kosicki
11. Blue letter; the riehle foundation;July 1994. PP.2,3.
12. The secret of happiness; love , peace,Joy and freedom; peace of christ centerPP.76.
13. Rosary for childern, florida centerfor peace, miami, florida.
قیام و انقلاب مهدی‏علیه السلام از دیدگاه فلسفه‏تاریخ,مرتضی مطهری,safhe=6
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:59 عصر )
»» دفاع از مهدویت

حکومت‏حضرت مهدی علیه السلام تنها حکومت واحد جهانی
بحث درباره جهانی شدن، در فرهنگ متداول روز در ذات خود، بحث کم و بیش مبهمی است . علت ابهام آن این است که مفهوم یکسان و یکدستی از آن ارائه نشده است .
واژه جهانی شدن از یک جهت مفهوم کاملا جدید و از لحاظی یک مقوله قدیمی به شمار می‏رود . ظهور این پدیده باعث‏بروز تحرک شگفت‏انگیز اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ارزشی شده و تفاسیر جدیدی از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، اقتدار، امنیت و ... به دست می‏دهد .
جهانی شدن در شکل امروزی آن، از زمان فروپاشی کمونیسم و نظام دو قطبی و بالاخره پایان جنگ سرد بیشتر مطرح شده است . مفهوم جهانی شدن و مفاهیم نزدیک به آن نظریاتی هستند که از سوی اکثر پژوهشگران مسائل سیاسی و امور بین الملل برای توصیف وضعیف حاکم بر نظام بین الملل به کار می‏روند . جهانی شدن به معنای فرایندی اجتماعی است که از مدتها پیش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از بین می‏رود . واژه جهانی شدن حرکت‏به سوی یک جامعه جهانی واحد را نوید می‏دهد .
پرسشی که در اینجا پیش می‏آید اینکه دیدگاه شیعه درباره جهانی شدن و حاکمان حکومت جهانی چیست و حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام چگونه حکومتی خواهد بود؟ و اساسا جهانی بودن حکومت‏حضرت مهدی علیه السلام به چه معناست؟ در این نوشتار کوتاه، به این پدیده و اینکه در روایات اسلامی، مقصود از حکومت جهانی چیست، مطالبی خدمت‏شما خوانندگان گرامی عرضه می‏کنیم .
در یک بررسی جامع و کامل در روایات و سخنان ائمه معصومین علیهم السلام به جرات می‏توان گفت که یکی از ویژگیهای انکارناپذیر حکومت امام مهدی علیه السلام جهان شمولی آن است . حکومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا می‏گیرد و آبادی‏ای در زمین نیست، مگر اینکه گلبانگ توحید از آن شنیده می‏شود و نسیم جان نواز عدل و داد، سراسر گیتی را سرشار می‏کند .
امام حسین علیه السلام در این باره فرمود: «منا اثنا عشر مهدیا اولهم امیر المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق یحیی الله تعالی به الارض بعد موتها و یظهر به دین الحق علی الدین کله و لو کره المشرکون; (1)
دوازده هدایت‏شده از ماست; اولین آنها علی بن ابیطالب علیهما السلام و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین را بعد از مردنش حیات می‏بخشد و دین حق را بر تمامی ادیان غلبه می‏دهد; اگر چه مشرکان را خوش نیاید .»
در آن دوران به دست آن امام بزرگ، آرمان والای تشکیل جامعه بزرگ بشری و خانواده انسانی تحقق می‏پذیرد و آرزوی دیرینه همه پیامبران و امامان علیهم السلام و مصلحان و انسان دوستان برآورده می‏شود .
امام رضا علیه السلام از پدرانش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده است که خداوند در شب معراج در بخشی از سخنان طولانی‏اش فرمود: «... و لاطهرن الارض بآخرهم من اعدائی و لاملکنه مشارق الارض و مغاربها; (2)
و به درستی زمین را به وسیله آخرین آنها، (ائمه معصومین علیهم السلام) از دشمنانم پاک خواهم ساخت و گستره زمین را در فرمانروایی او قرار خواهم داد ... .»
در دوران رهبری امام مهدی علیه السلام با ایجاد مرکز واحد و مدیریت و حاکمیت‏یگانه الهی برای همه اجتماعات، نژادها و منطقه‏ها، سبب اصلی جنگ و ظلم از بین می‏رود .
در روایتی از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‏خوانیم: «الائمة من بعدی اثنا عشر اولهم انت‏یا علی و آخرهم القائم الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الارض و مغاربها; (3) پیشوایان پس از من دوازده نفرند; اولین آنها تو هستی ای علی، و آخرین آنها قائم است; همو که خداوند به دست او مشرقها و مغربها [کنایه از تمامی کره زمین] را فتح خواهد کرد .»
اگر چه امید به آمدن مصلح جهانی در افکار و عقاید تمامی اقوام و ملل ریشه دارد و کم و بیش به گونه‏های متفاوت در همه جا مطرح بوده است، اما در تفکر شیعی انتظار فرج و حاکمیت آن موعود به طور روشن و شفاف مطرح است; به گونه‏ای که آن امام منتظر و آن منجی نهایی را زنده می‏دانند و اعتقاد دارند روزی به فرمان خداوند خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد .
از اینرو، مفهوم «غیبت‏» و «انتظار فرج‏» نزد شیعه دوازده امامی مفهومی است متفاوت با دیگر ادیان و مذاهب و مکتبها .
همانگونه که اشاره شد یکی از مفاهیمی که از همان ابتدا در ارتباط با مهدویت و ظهور منجی آخرین پدید آمد و در شمار عقاید دینی بسیاری از شیعیان در آمد مفهوم «حکومت واحد جهانی‏» است; به این معنا که با ظهور امام غایب، اسلام که تنها دین الهی و کامل و دارای شریعت جامع است، مقبول همگان خواهد شد و در آن زمان، ستمگران و جباران از مسند قدرت به زیر کشیده خواهند شد و پس از آن حکومت جهانی اسلام با زعامت و رهبری مستقیم آخرین امام معصوم و عادل بر پا خواهد شد و عدالت‏بر بنیاد دیانت و اخلاق در مقیاسی جهانی اجرا خواهد گشت .
در برخی از آیات قرآن به این حاکمیت اشاره شده است . همه آیات مربوط به جهانی بودن دین اسلام مؤید این معناست . بی تردید، زمانی فرا خواهد رسید که تنها دین حاکم بر جهان، اسلام خواهد بود .
جهانی بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصی، از ضروریات این آیین الهی است و حتی کسانی که ایمان به آن ندارند می‏دانند که دعوت اسلام، همگانی بوده، و به منطقه جغرافیایی خاصی محدود نبوده است .
افزون بر این، شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سران کشورها مانند قیصر روم و پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و نیز به رؤسای قبایل مختلف عرب و ... نامه نوشتند و به سوی آنان پیک ویژه گسیل داشتند و همگان را به پذیرفتن این دین مقدس دعوت کردند و از پیامدهای وخیم کفر و روی گردانی از اسلام، بر حذر داشتند . اگر دین اسلام جهانی نبود چنین دعوتی عمومی انجام نمی‏گرفت و سایر اقوام و امتها هم برای عدم پذیرش، عذری می‏داشتند . (4)
بنابر این مبانی و مقدماتی که ناگزیر به آرمان حکومت واحد جهانی شیعی منجر می‏شود، از این قرار است:
1 . جهانی بودن رسالت اسلام
همه مسلمانان بر این باورند که اسلام، آخرین حلقه از سلسله طولانی نبوت است و از هر جهت کامل‏ترین و جامع‏ترین دین می‏باشد و تا روز قیامت نیز بشر را از هر جهت کفایت‏خواهد کرد . روزی فرا خواهد رسید که اسلام، تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب، جهان در تسخیر آموزه‏های بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد .
قرآن مجید این حقیقت‏سترگ را این گونه تصویر کرده است:
- «ان الدین عندالله الاسلام‏» ; (5)
«در حقیقت، دین نزد خداوند، همان اسلام است .»
- «و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه‏» ; (6)
«و هر که جز اسلام، دینی [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود .»
- «الیوم اکملت لکم دینکم‏» ; (7)
«امروز دین شما را برایتان کامل گردانیدم .»
- «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین‏» ; (8)
«محمد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست; ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است .»
- «و هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله‏» ; (9)
«او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند .»
با بهره‏گیری از این سخنان نورانی، مسلمانان به حقانیت، جامعیت، خاتمیت، جهانشمولی، و سرانجام جهان گستری و پیروزی و غلبه نهایی دین اسلام دست‏یافته‏اند .
2 . اعتقاد به مهدویت
چنانکه گفته شد، اعتقاد به مهدویت و ظهور منجی دادگستر و جهانی، ناگزیر به چیرگی اسلام بر تمامی ادیان و مکاتب و ایدئولوژیها و استیلا بر جباران و فرمانروایان جور و غیر الهی گره خورده است و در نهایت‏به تاسیس حکومت جهانی منجر خواهد شد; بویژه اگر از منظر شیعی به تاریخ بنگریم، ظهور مهدی خاص و شناخته شده و در عین حال غایب از دیدگان و تشکیل حکومت‏حق و عدالت گستر اجتناب‏ناپذیر خواهد بود .
از نظر شیعه با حذف امام علی بن ابیطالب علیهما السلام و فرزندان معصوم او، تاریخ اسلام پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حوزه سیاست و حکومت‏به انحراف گرایید . و پیامدهای منفی متعددی نیز در پی داشت که یکی از آنها محرومیت جامعه از رهبری معنوی و آسمانی بود; چرا که امام علی علیه السلام و پس از او امامان معصوم علیهم السلام پیشوایان دینی، سیاسی بر حق بوده و حق خلافت و امامت انحصاری داشته‏اند و دیگران، غاصب حق معصوم‏اند و لذا «جائر» و «باطل‏» می‏باشند و این انحراف تاکنون ادامه پیدا کرده است . شیعیان منتظرند که آخرین بازمانده از امامان معصوم علیهم السلام ظهور کند و تاریخ اسلام و در نهایت، تاریخ انسان را به مسیر طبیعی و الهی‏اش باز گرداند .
در آن صورت، اسلام، عزیز و همگانی می‏شود و مسلمانان، توانمندانه بر جهان چیره می‏گردند . طبق این تفسیر، تشکیل حکومت واحد جهانی، گریزناپذیر خواهد بود .
در منابع روایی اسلامی - و بویژه شیعی - از خصوصیات و اختیارات و عملکردهایی یاد شده است که جملگی آنها جز با تشکیل حکومت واحد جهانی محقق نخواهد شد; از جمله گفته شده است که امام مهدی علیه السلام ظلم و جور را برای همیشه بر می‏اندازد و عدالت و دین حق را در سطح جهان برای همیشه مستقر می‏کند و نیز در برخی روایات از اختیارات و قدرت و امکانات مطلق و جهانی امام غایب یاد شده است که عملا جز چیرگی بر جهان و تشکیل حکومت مقتدر جهانی نخواهد بود . در روایتی از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است:
«القائم منا منصور بالرعب مؤید بالنصر تطوی له الارض و تظهر له الکنوز یبلغ سلطانه المشرق والمغرب و یظهر الله عزو جل به دینه علی الدین کله و لو کره المشرکون فلا یبقی فی الارض خراب الا قد عمر و ینزل روح الله عیسی بن مریم علیهما السلام فیصلی خلفه; (10)
قائم ما با انداختن بیم و هراس در دل ستمگران یاری می‏شود; با پشتیبانی [و حمایت از جانب خداوند] تایید می‏گردد; زمین برایش خاضع و تسلیم می‏شود; گنجها و خزائن برایش آشکار و نمایان می‏شود; حکومت او شرق و غرب عالم را فرا می‏گیرد . خداوند بوسیله او دینش را بر تمامی ادیان چیرگی می‏بخشد; هرچند مشرکان کراهت داشته باشند . در زمین خرابی و ویرانی نمی‏ماند، مگر آنکه آباد شود و عیسی بن مریم علیهما السلام از آسمان فرود آید و پشت‏سر او نماز گزارد .»
به استناد این نوع روایات، هرگز تردیدی نخواهد ماند که حکومت‏حضرت مهدی علیه السلام تمامی زمین را فرا خواهد گرفت . (ان شاء الله)
پی‏نوشت:
1) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، ج‏1، ص‏68، ح 36، کتابفروشی طوس .
2) همان، ص‏262، ح‏22; کافی، کلینی، ج‏1، ص‏432، ح‏91 .
3) امالی شیخ صدوق، ابوجعفر، ص 97، ح‏9، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات; روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص‏102 .
4) آموزش عقاید، محمدتقی مصباح یزدی، ج‏2، ص‏116 .
5) آل عمران/19 .
6) آل عمران/85 .
7) مائده/3 .
8) احزاب/40 .
9) توبه/33 .
10) کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج‏1، ص‏330، ح‏16 .
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:58 عصر )
»» دکترین مهدویت و حکومت جهانی مهدوی

خانه مهدی (عج) کجاست؟
موعود_شماره 44
اشاره:
پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله‏ای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.
یکی از مهم‏ترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت ایشان است. از این رو بسیاری علاقه‏مندند بدانند که خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر می‏پردازد و به بیان دیگر کدامین قسمت از زمین این منزلت را دارد؟
در این مقاله تلاش شده که به این پرسش پاسخ داده شود.
میلیونها انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه زبان به ندبه می‏گشایند و این‏گونه می‏سرایند:
لیت شعری أین استقرّت بک النّوی بل أیّ أرض تقلّک اوثری: أبرضوی أو غیرها أم ذی طوی؟ عزیز علیّ أن أری الخلق ولاتری.[1]
ای کاش می‏دانستم در چه جایی منزل گرفته‏ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذی‏طوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.
حال برای روشن شدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومین(ع) می‏گشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد می‏طلبیم.
با یک نگاه کلی در این بوستان پر طراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمی‏خوریم که هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دوره‏ای از حیات پر برکت ایشان به تصویر کشیده است. اگر چه در مورد برخی دوره‏ها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی از دوره‏ها بنا بر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.
این دوره‏ها عبارتند از:
1. دوران زندگی با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکری(ع) (255-260ق)
شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می‏زیست.
این دوران بنا بر قول مشهور از نیمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربیع‏الاول سال 260ق پایان یافت.
علاوه بر نقل موثق تاریخی، افراد فراوانی از این حادثه بزرگ پرده برداشته‏اند:
شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ـ که یکی از مهم‏ترین کتابهای نگاشته شده در موضوع مهدویت است ـ داستان ولادت حضرت مهدی(ع) را این‏گونه نقل کرده است:
حکیمه، دختر امام جواد(ع) گوید: امام حسن عسکری(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روی زمین است ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست. فرمود: همین است که به تو می‏گویم. آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ بدو گفتم: ای دخترجان! خدای متعال امشب به تو فرزندی عطا فرمایدکه در دنیا و آخرت آقاست...[2] .
آن‏گاه به صورت مفصل داستان را ذکر کرده است. این روایت از مهم‏ترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدی(ع) در خانه امام عسکری(ع) در سامرا دارد.
«ضوء ابن علی» از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می‏کند که:
به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکری(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده‏ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی می‏رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می‏خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می‏شدم.
روزی [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرأت درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکی که چیز سر پوشیده‏ای همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه داری روپوش بردار. کنیز از روی کودکی سفید و نیکوروی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم موی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد.
پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکری(ع) وفات کرد.[3]
نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکری(ع) دیده‏اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده‏اند و همگی حکایت از مدعای زندگی امام مهدی(ع) در کنار پدر در شهر سامرا دارد.
«یعقوب بن منقوش» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده‏های آن آویخته بود. گفتم: ای آقای من صاحب‏الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه‏ای به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی دُرّافشان و دو کف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی برگونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابو محمد نشست. آن‏گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آنجا کیست. من داخل شدم اما کسی را ندیدم.[4]
همچنین «احمد بن اسحاق» گوید:
بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و می‏خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق خدای متعال از زمان آدم(ع) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می‏کند و به خاطر اوست که باران می‏فرستد و برکتهای زمین را بیرون می‏آورد.
گفتم: ای فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانه‏اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می‏درخشید. فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت‏های او گرامی نبودی این فرزند را به تو نمی‏نمودم. او هم‏نام و هم‏کنیه رسول خدا(ص) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می‏کند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ‏کس در آن نجات نمی‏یابد، مگر کسی که خدای متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.
احمد بن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من! آیا نشانه‏ای هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقیّة‏اللّه‏ فی أرضه والمنتقم من أعدائه. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست‏وجوی نشان مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.[5]
بنا بر روایات فوق و دهها روایت دیگر تردیدی نخواهد ماند بر این‏که حضرت مهدی(ع) در طول حیات امام عسکری(ع) همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و مأوای داشته‏اند و اگر چه در این دوران نیز مخفیانه زندگی می‏کرده‏اند ولی عده فراوانی از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده‏اند.
2. دوران غیبت صغرا (260 تا 329ق.)
غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پایان رسیده است که مجموعا 69 سال می‏شود.
اگر چه به‏روشنی محل زندگی آن حضرت در این دوران مشخص نیست ولی از روایات و قرائن به دست می‏آید که این مدت را حضرت عمدتا در دو منطقه سپری کرده‏اند: یکی منطقه عراق و دیگر مدینه منوره که البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.
از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:
للقائم غیبتان إحداهما قصیرة والأخری طویلة. الغیبة الأولی لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة شیعته والأخری لایعلم بمکانه فیها إلّا خاصّة موالیه.[6]
برای [حضرت] قائم(ع) دو غیبت است. یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.
در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسی نزدیک‏تر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماما در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده‏اند و توقیعات فراوانی از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.
دسته‏ای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگی حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کرده‏اند که با توجه به روایات دسته نخست می‏توان گفت بخشی از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپری شده است.
امام باقر(ع) در این‏باره فرمود:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من عزلة... و نعم المنزل طیّبة.[7]
به ناگزیر برای صاحب این امر عزلت و گوشه‏گیری خواهد بود... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی است.
همین روایت در کتاب شریف اصول کافی با اندک تفاوتی از امام صادق(ع) این گونه روایت شده است:
لابدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة ولابدّ له فی غیبتة من عزلة و نعم المنزل الطیّبة.[8]
به ناچار صاحب‏الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه‏گیری کند، چه خوب منزلی است طیبه (مدینه).
هم‏چنین ابوهاشم جعفری می‏گوید:
به امام عسکری(ع) عرض کردم: بزرگواری شما مانع می‏شود تا از شما پرسش نمایم، پس اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقی رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.[9]
بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشته‏اند؛ ولی به خاطر ارتباطی که آن حضرت با نواب خاص داشته‏اند بخشی از عمر خود را در عراق سپری نموده‏اند.
3. دوران غیبت کبرا
اصطلاحا غیبت کبرا به مدت زمان پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) گفته می‏شود که با وفات آخرین نایب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را می‏داند.
این دوران ویژگیهایی دارد که آن را از دوران غیبت صغرا کاملاً متمایز می‏سازد که از جمله آن ویژگیها کامل شدن غیبت آن حضرت است.
به همان اندازه که پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) در این دوران به کمال می‏رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخص‏تر می‏شود و در این دوران است که هرگز به‏طور قطع نمی‏توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگی می‏کند.
البته روایات در این باره به محلهای مختلفی اشاره کرده‏اند که برخی از آنها از این قرارند:
الف) مدینه طیبه
همان‏طور که قبلاً نیز اشاره شد برخی از روایات به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا، مدینه را به عنوان جایگاه آن حضرت در دوران غیبت مورد اشاره قرار داده‏اند.
ب) ناحیه ذی‏طوی
ناحیه ذی‏طوی در یک فرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه‏های مکه دیده می‏شود. برخی از روایات آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت معین کرده‏اند.
امام باقر(ع) در این باره فرمود:
یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض هذه الشّعاب و أومأ بیده إلی ناحیة ذی طوی.[10]
صاحب این امر را در برخی از این درّه‏ها غیبتی است و با دست خود به ناحیه ذی‏طوی ـ که نام کوهی است در اطراف مکه ـ اشاره نمود.
در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی‏طوی» به سر می‏برد و آن‏گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می‏شود.
امام باقر(ع) در این باره فرموده‏اند:
إنّ القائم یهبط من ثنیّة ذی طوی فی عدّة أهل بدر ثلاثمأة و ثلاثة عشر رجلاً حتی یسند ظهره إلی الحجر الأسود و یهتزّ رایة الغالبة.[11]
قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی‏طوی پایین می‏آیند تا آن‏که پشت خود را به حجرالاسود تکیه می‏دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی‏آورد.
ج) دشتها و بیابانها
از برخی روایات نیز استفاده می‏شود که آن حضرت در طول غیبت کبرا محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر می‏برد.
از امام باقر(ع) نقل شده است که وقتی شباهتهای حضرت مهدی(ع) به انبیا را بیان نمودند چنین فرمودند:
و امّا شبهه من عیسی فالسّیاحة[12].
و اما شباهت حضرت مهدی(ع) به حضرت عیسی(ع) جهانگردی [و نداشتن مکانی خاص[ است.
در توقیعی که از حضرت مهدی(ع) به نام شیخ مفید صادر شده است، نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.
در آن نوشته چنین آمده است:
... و إن کنّا ثاوین بمکاننا النّائی عن مساکن الظالمین حسب الّذی أراناه اللّه‏ لنا من الصّلاح شیعتنا المؤمنین فی ذلک مادامت دولة الدنیا للفاسقین... .[13]
... با این‏که ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمن‏مان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه‏ای دور و پنهان از دیده‏ها به‏سر می‏بریم... .
همچنین در پاره‏ای از ملاقاتهای معتبر که در دوران غیبت کبرا نقل شده است، حضرت به این نکته اشاره فرموده‏اند.
«علی بن ابراهیم بن مهزیار» پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدی(ع) به نقل از ایشان چنین می‏گوید: آن حضرت فرمود:
یابن المازیار أبی أبو محمد عهد إلیّ ألّا أجاور قوما غضب اللّه‏ علیهم... وأمرنی ألّا أسکن من الجبال إلّا وعرها ولا من البلاد إلّا قفرها.[14]
همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند که در مجاورت قومی که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم... و به من فرمود که در کوهها ساکن نشوم مگر قسمتهای سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهای متروکه و بی‏آب و علف.
این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبرا سبب شده تا عده‏ای به گمانه‏زنی‏هایی بعضا سست و واهی بپردازند و به طرح محلهایی که اثبات آنها کاری بس مشکل است روی آورند.
افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن حکایتهایی است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است، ولی همواره روشنگرانِ این مذهبِ حق، مردم را از لغزش در این بیراهه‏ها برحذر داشته‏اند.
4. دوران ظهور و حکومت مهدی(ع)
دوران ظهور که درخشان‏ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگیهای فراوانی دارد که از جمله مهم‏ترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. عمدتا در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتی آن حضرت معرفی کرده‏اند.
مسجد سهله شرافت بسیاری دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده‏اند.
«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:
أما إنّه منزل صاحبنا إذا قام بأهله.[15]
به‏درستی که مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.
هم‏چنین آن حضرت به ابابصیر فرمود:
یا أبا محمد کأنّی أری نزول القائم فی مسجد السّهلة بأهله و عیاله.
ای ابا محمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می‏بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می‏شوند.
ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه‏اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:
نعم، هو منزل إدریس و ما بعث اللّه‏ نبیّا إلّا وقد صلّی فیه والمقیم فیه کالمقیم فی فسطاط رسول اللّه‏ و ما من مؤمن ولا مؤمنة إلّا و قلبه یحنّ إلیه و ما من یوم ولا لیلة إلّا والملائکة یأوون إلی هذا المسجد یعبدون اللّه‏.[16]
آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر آن‏که در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست، مگر آن‏که دلش به سوی آن مسجد پرمی‏کشد. روز و شبی نیست مگر آن‏که فرشتگان به این مسجد پناه می‏برند و در آن به عبادت خدا می‏پردازند.
همان‏طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(ع) قلمداد شده است.
چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده ولی به نظر می‏رسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارق‏العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به‏طور قطع، ویژگیهایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن برای ماکاری بس مشکل است.
از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود:
ثمّ یتوجّه إلی الکوفة فینزلها و تکون داره.[17]
آن‏گاه [حضرت مهدی(ع)] به سوی کوفه می‏رود پس آنجا را برای منزل برمی‏گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.
________________________________________
[1] .سیدبن طاووس، الاقبال، ص298.
[2] .شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج2، ص143.
[3] .محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج2، ص119.
[4] .کمال‏الدین و تمام النعمه، ج2، ص164.
[5] .همان، ج2، ص80.
[6] .اصول کافی، ج2، ص141.
[7] .شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162.
[8] .اصول کافی، ج2، ص140؛ ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص188.
[9] .اصول کافی، ج2، ص118؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص348؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص232.
[10] .غیبت نعمانی، ص181.
[11] .همان، ص315.
[12] .طبری، دلائل إلامامه، ص291.
[13] .علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص174.
[14] .کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص263.
[15] .شیخ طوسی، التهذیب، ج2، ص252.
[16] .بحارالانوار، ج52، ص317.
[17] .کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص475.
منبع: تبیان



نوشته های دیگران () نویسنده متن فوق: » حسن زارع ( پنج شنبه 89/10/16 :: ساعت 4:58 عصر )
<   <<   6   7   8   9   10   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

آشنایی اجمالی با امام زمان(عج)
آشنایی اجمالی با امام زمان(عج)
محتوای فیلم موهن علیه پیامبر چیست؟
انصار و یاران منجی موعود
نگاهی گذرا به برخی ویژگیهای دوران پس از ظهور
نشانههای حتمی خیلی وقت است که اتفاق افتاده!
رهیافتی به فلسفة قیام حسینی و پیوند آن با انقلاب مهدوی
از انتظار تا اجتهاد
آینده منتظر
انتظار و سازندگی اجتماعی
[عناوین آرشیوشده]

قالب وبلاگ


>> بازدید امروز: 131
>> بازدید دیروز: 270
>> مجموع بازدیدها: 134021

» درباره من

مهدویت

» پیوندهای روزانه

کانون مهدویت دانشکده اصول دین دزفول [38]
ائمه اطهارسلام الله علیها [4]
یا غیاث المستغیثین [12]
قرآن معجزه ای جاوید و درسهای از قرآن [14]
بازیهای آنلاین جذاب و اکشن و مهیج و تست های هوش [25]
کاملترین بانک طرح توجیهی و اقتصادی [1]
کسب درآمد=cn3+تلاش+زمان+برنامه ریزی
شغل, استخدام, کاریابی [19]
جنبش وبلاگی حمایت از مسلمانان مظلوم میانمار [7]
جنبش وبلاگی حمایت از مسلمانان مظلوم میانمار [6]
اولوالالباب ( صاحبان خرد ناب ) [4]
نرم افزار و سی دی مذهبی [2]
ترتیل صوتی کل قرآن با صدای استاد منشاوی [17]
مرکز توسعه وبلاگهای دینی خراسان جنوبی [7]
خفن سرا [35]
[آرشیو(16)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها
خانه مهدى (عج) کجاست؟[2] . انتظار خورشید[2] . راه امام خمینی (رحمه الله) طریق نجات از ظلمات آخر الزمانی[2] . آشنایی اجمالی با امام زمان(عج)[2] . زمینه‌سازی برای ظهور؛ آرمان انقلاب اسلامی[2] . مهدویت و فرقه هاى انحرافى . مهدویت در کلام امام محمد باقر علیه السلام بیشترین روایات و اخب . مهدویت . معجزه اراده ها در تحقق ظهور . محتوای فیلم موهن علیه پیامبر چیست . محتوای فیلم موهن . مبارزه با نسل کشی در میانمار . فیلمسازان آمریکایی مهدویت را نشانه گرفته اند . فیلم موهن علیه پیامبر . فرهنگ انتظار . فرج بعد از شدت . علیه پیامبر . ضرورت طرح مباحث مهدویّت2 . ضرورت طرح مباحث مهدویّت . صلوات و دعا برای فرج آل محمد (ص) . صدقه برای وجود مقدس ولی‌عصر(ع) . شعری برای مسلمانان میانمار که مظلومانه کشته می‌شوند . سازندگی اجتماعی . رهیافتی به فلسفة قیام حسینی و پیوند آن با انقلاب مهدوی . آسیب شناسى مهدویت . دوازدهمین پیشوای معصوم . خبرگزاری فارس . خانه مهدى (عج) کجاست؟ 2 . امام مهدى(عج) پیام‏آور عدالت . امام مهدی(ع) مظهر کمال علم و دانش بیست و هفت حرف (بیست و هفت . اصول جامعه مهدوی . از انتظار تا اجتهاد . آینده و جهانی شدن در جامعه مهدوی . آینده منتظر . آیا جهان، آینده ای هم دارد؟ . آغاز عصر غیبت . حکومت آینده‌ی جهان . حضرت مهدى (عجّ) در نگاه سبط اکبر(ع) . حضرت مهدی ـ علیه السلام . حالا میانمار، ضجه‌ای آشنا می‌زند . چهل حدیث گهربار منتخب . چگونگى غیبت امام زمان (ع) . جهانی سازی مهدوی و مخالفانش . جنبش وبلاگی مبارزه با نسل کشی در میانمار . جنبش وبلاگی . برکت انتظار شکوفایی . او هم از من انتظار دارد . انصار و یاران منجی موعود . انتظار و سازندگی اجتماعی . انتظار و چشم انداز آینده .
» آرشیو مطالب
فروردین 1388
اردیبهشت 1388
تیر 91
دی 89
اسفند 88
تیر 88
خرداد 88
اردیبهشت 88
فروردین 88
مرداد 91

» لوگوی وبلاگ


» لینک دوستان
دل نوشته ها
سامع سوم
سیب خیال
مشاور
حقیقت در دنیای مجازی
عاشق آسمونی
فتو بلاگ
.: شهر عشق :.
منتظر شما
مجموعه بیانات رهبر معظم
کارون
ابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرار
یادداشتها و برداشتها
****شهرستان بجنورد****
نوری چایی_بیجار
farzad almasi
وبلاگ بایدهلو باشد
مدرسه ابتدایی پسرانه غیر دولتی امام هادی (ع) سبزوار
تبادل نظر
وای ندیدید شما ا!!!!!!!
روان شناسی psycology

مجموعه مقالات رایانه MOGHALAT COMPUTER
هادرباد شناسی (روستایی در شرق شهرستان بیرجند)
ســـــــــرزمـــــــیـــن آهــــــن
کان ذن ریو کاراته دو ایلخچی
چرا اینجوری؟
روانشناسی آیناز
جهاد ادامه دارد...
سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani
عدالت جویان نسل بیدار
مقالات روان شناسی
کودکان استثنایی
جدیدترین یوزر پسورد آنتی ویروس nod32- Kaspersky - Avira
یوزر آنتی ویروس و مسابقات تبیان و راسخون و قرآنی
شناختی
روان شناسی کودکان استثنایی
عشق سرخ
نور الهی
مذهب عشق
حجت الاسلام و المسلمین استاد عبدالکریم عابدینی
پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان
حفاظ
روان شناسی و اتیسم
گوناگون و زیبا
زندگی یعنی فریناز
عکس
حیاتی تازه
* امام مبین *
کتابخانه دیجیتال روانشناسی

» صفحات اختصاصی

» لوگوی لینک دوستان



طراح قالب